آقايان و خانم ها
اينجانب ... متاسفانه به دليل تبليغات شديد برخي از دوستان ، خام شدم و خانه ام رو عوض كردم ، از اين به بعد من رو در خانه جديدم دنبال كنيد .
من مكتوب
www.saeedsharif.wordpress.com
+ نوشته شده در
2008/8/9ساعت 19:34  توسط ساعد
|
راستش اين روزا ، روزاي پوچي هستن
روزهاي خالي ، گاهي وقتا با سيروس مشغول بازي ميشيم ، بازي هاي سگا كه تازه از اينترنت داونلود كردم ، همون هايي كه تو دوره راهنمايي بازي ميكردم ، خيلي نوستالژيكه و خيلي خالي
دست و دلم به كار نمي ره ، اصلا حس باز كردن و ورق زدن كتابهام رو ندارم .
ديروز با سعيد داشتيم بحث ميكرديم ، بحث استقلال . من الان به سني رسيدم كه كم كم بايد بار و بنديل ام رو ببندم و از خانواده جدا بشم و مثل هر شروعي ، اين شروع هم خيلي دردناك و سخته .
تا پيش از اين به خيلي مسائل فكر نكرده بودم ولي حالا بايد كم كم بهشون فكر كنم ، مثلا اين كه نيازهاي واقعي من چه ارزش ريالي اي دارند ؟؟ منظورم اينه كه من چقدر پول بايد ماهانه در بيارم تا بتونم بيشتر نيازهاي واقعي ام رو پوشش بدم ؟؟ وقتي مي رم سراغ پيداكردن كار ، چه پيش نهادهايي رو بايد رد كنم و چه پيش نهاد هايي رو بايد قبول كنم ؟؟ اصلا حضور و كار من چقدر مي ارزه ؟؟ ارزش ريالي من چقدره ؟؟ اينا البته سئوال هاي حاشيه اي هستند ، سئوال هاي اصلي هنوز مونده !!
خيلي چيزها هستند كه بايد خانواده فرهنگ اش رو به من منتقل مي كرد ، مثلا فرهنگ استفاده از پول ، فرهنگ كار گروهي ، فرهنگ مسئوليت پذيري و خلاصه خيلي چيزهاي ديگه
خيلي چيزها هم هستند كه بايد سيستم آموزش و پرورش و سيستم آموزش عالي بهم ياد مي داد كه اونها هم تو كارشون ، غل و غش فراوون بود .
خيلي چيزها رو هم بايد خودم ياد ميگرفتم كه متاسفانه چون هيچ وقت احساس نياز بهشون نكردم ، اصلا نرفتم سراغشون و الان دارن من رو آزار مي دن .
خلاصه من الان بين يه عالمه چيز كه نمي دونم و بايد بدونم ، هاج و واج موندم و نمي دونم بايد چه كار كنم ، اين جور مواقع پدر و مادر به كمك فرزند مي آن و دستش رو ميگيرن و از اين مراحل دشوار عبورش مي دن كه متاسفانه از اون بابت هم من اوضاعم بدجور بي ريخته و هيچ پشتوانه اي ندارم
يه تصميم ميخوام بگيرم كه كلا من رو تغيير مي ده ، اونقدر من رو تغيير مي ده كه شايد يه روزي خودم رو نشناسم و اون اينه كه كارشناسي ارشدم رو انصراف بدم و برم بازار كار . اصلا من چرا دارم براي ارشد ميخونم ، اين دو سال قرار نيست چيزي به من اضافه كنه . اون چيزايي رو كه من ميخوام رو مي تونم با هميني هم كه هستم بدست بيارم . به نظرم ديگه وقت آموختن تموم شده و من بايد از آموخته هام استفاده كنم .
كار كردن هميشه بدترين چيز بوده برام ، هيچ وقت احساس نميكردم كه بايد براش آماده بشم ، هميشه از برعهده گرفتن مسئوليت فراري بودم ، چرا كه اگه مسئوليتي رو قبول مي كردم و يه ذره خطا مي كردم چنان برخورد شديدي از طرف پدرم مي شد كه به گه خوردنم راضي مي شدم ، اين بود كه من هيچ وقت خودم رو مشتاق به عهده گرفتن مسئوليت نشون ندادم و الان هم هيچ آمادگي ذهني اي ندارم .
ولي حقيقت هميشه خشن تر از اين حرفاست ، من بايد تصميم بگيرم ، بايد وارد بازار پول و سرمايه و كار بشم ، بايد وارد جامعه بشم ، بايد بدون حمايت خانواده بتونم زندگي كنم و گليم خودم رو از آب بيرون بكشم ، بسه ديگه وابستگي ، بايد يه نقطه بذارم ته خط وابستگي مالي و عاطفي و ... به خانواده
اين روزها ، روزهاي فكر كردن منه ، به خودم و به آينده ام . سخت ميگذره ولي داره ميگذره ، اميدوارم از اين دوران سخت بتونم سربلند بيرون بيام
همراه باشيد
+ نوشته شده در
2008/7/31ساعت 12:41  توسط ساعد
|
والله راستش رو بخوايد ، اين روزا خيلي داره بهم خوش ميگذره
سريالم رو تموم كردم و مشغول مذاكره با دوستانم در اقصي نقاط كشورم تا بتونم ازشون سريال هاي ديگه اي رو هم بتونم بگيرم ، البته معمولا اين معامله ها پاياپاي هستن ، يعني من يه چيزي مي دم و در عوض يه چيزي ميگيرم ، اين پسنديده ترين شكل معامله است ، مخصوصا اين نوع معامله در زمينه كارهاي فرهنگي هميشه جواب مثبت داده ، مثلا من يه كتاب دارم و دوستم يه كتاب ، ما كتابهامون رو عوض مي كنيم ، بعد از مدتي كه من اون كتاب جديده رو خوندم ، با يكي ديگه عوضش ميكنم و اين جوري من مي تونم كلي كتاب بخونم ، بدون اين كه پول زيادي داده باشم .
البته اين سريال ها رو مي شه داونلود هم كرد ، ولي از اونجايي كه سرعت اينترنت در شهرهاي كوچيك اصلا خوب نيست و تازه من محدوديت دانلود هم دارم ، ترجيح دادم كه از دوستان بگيرم
مزيت اصلي ديدن اين سريال ها ، علاوه بر تقويت زبان انگليسي ، آشنا شدن با فرهنگ آمريكايي هم هست ، البته آشنايي با اين فرهنگ رو نمي خوام كه خداي نكرده ازشون تقليد كنم ، صرفا به اين خاطر ميخوام، كه باهاش آشنا باشم ، متاسفانه دنيا داره به سمت آمريكايي شدن مي ره و باز هم متاسفانه دانستن فرهنگ آمريكايي ، به معني آشنايي با فرهنگ نصف مردم دنياست كه كوركورانه دارن از اين جريان سيال فرهنگي تقليد ميكنن .
اين تابستون آخرين تابستوني يه كه من اينقدر آزاد مي تونم فعاليت هاي دلخواهم رو انجام بدم و ديگه اين تابستون تكرار نمي شه ، چون تصميم جدي دارم كه از مهر برم و كار كنم و همون طور كه مي دونيد ، دنياي اقتصاد يه دنياي عجيب غريب و اعتياد آوره ، يعني شما پول رو ميخوايد كه باعث بشه به آرزوهاتون برسيد ولي بعد از مدتي بدست آوردن پول تمام دنياي شما مي شه ، و من هم مطمئنم كه روزي همين جوري مي شم ، يعني كوركورانه به دنبال پول افتادن
پول معمولا باعث مي شه كه خودآگاهتون خيلي قوي بشه ، شما مي تونيد خيلي راحت گاز بديد و خيلي راحت هم مي تونيد ترمز بگيريد ، تمام اون چيزايي كه دوست داريد شدني يه ، البته نميخوام بگم كه پول باعث مي شه كه شما به هر چي ميخوايد برسيد ، ولي به خيلي از خواسته هاتون مي تونيد برسيد ، متاسفانه يه ايراد اساسي اين دنيا داره ، وقتي خواسته هاتون دست نيافتني هستين ، احساس ميكنين كه اگه بهشون برسين كلي لذت مي برين ، ولي متاسفانه اين طور نيست ، يعني وقتي بهشون رسيديد مي فهميد كه اون قدرا هم باحال نيستن و اون همه اشتياق صرفا به خاطر اين بود كه نمي تونستيد بهش برسيد ، اين احساس رو زماني كه ماشين داشتم دقيقا دركش كردم ، يعني اون چيزي كه فكر ميكردم نبود ، بعد از يه هفته عادي شد و بعد از يك ماه آرزو ميكردم كه كاش اين رو نداشتم و مي تونستم خيلي راحت قدم زنان برم سمت خونه ، و واسه همين هم هست كه من هميشه مي گم كه اين دنيا دنياي رسيدن نيست ، دنياي نرسيدنه ، پس اين دنيا رو زياد جدي نگيريد
به هر روي اين روزا ، روزاي شادي هستن
+ نوشته شده در
2008/7/27ساعت 12:32  توسط ساعد
|
اول از همه معذرت ميخوام از غيبت طولاني مدتم
دوم دليلش
دليل اين غيبت: مشغول ديدن سريال فوق العاده جذاب و قابل پيشنهاد " How I met your mother " بودم ، اين سريال ساخته شركت CBS ه و پر از صحنه هاي جالب و ديالوگ هاي بامزه است و همه شخصيت ها هم در حد عالي بازي ميكنند . من سه تا سيزن (season) اش رو دارم و ديدم ، گويا فعلا همين ها ازش اومده به بازار ، چند تا سريال ديگه هم هستن كه مشتاقانه در انتظار ديدنشون هستم ، سريال گمشدگان (lost) ، سريال دوستان (friends) ، سريال "south park " و چند تا سريال ديگه كه به محض رسيدن به يه اينترنت فوق سريع بدون محدوديت ، مثل اينترنت دانشگاه ، حتما مي بينمشون
سريال هاي آمريكايي معمولا هزينه زيادي صرف ساختشون مي شه و روي فيلمنامه شون هم خيلي كار مي شه ، شايد علتش تعداد بيننده هاي اونه (تقريبا بخش اعظم جمعيت انگليسي زبان دنيا )
راستي جادي هم فصل پنجم كتابش رو تو سايتش گذاشته بريد و دانلود كنيد و لذت ببريد
حرف خاصي نيست ، فقط خواستم بهتون پيشنهاد بدم اگه سريال آمريكايي جالبي ديدين ، حتما ببينيد و از دست نديد ، اين سريال خودم رو هم كه اكيدا پيش نهاد ميكنم
+ نوشته شده در
2008/7/25ساعت 11:21  توسط ساعد
|