تبليغاتX
پول شيرين ايراني

پول شيرين ايراني

جامعه ، اقتصاد ، سياست ، علم و بحران هاي شخصي

سيستم لذت بردن آدم ها با هم فرق ميكنه ، سيستمي هم كه آدما مي تونن توش لذت ببرن هم با هم فرق مي كنه ، خلاصه اين كه آدم ها با هم خيلي فرق دارند و روش هاي ديگران قابل كپي برداري 100 درصد نيست ، حالا اگه ميخواين بدونين چرا اينا رو ميگم عرض ميكنم خدمتتون .
چند وقتي يه كه بدجوري احساس خستگي و افسردگي ميكنم ، احساس ميكنم اتفاقاتي كه داره مي افته و كارهايي كه دارم مي كنم ، اصلا در حوزه باور من نيستند ، اصلا احساس ميكنم كه با آنچه در پيرامون ام اتفاق مي افته ، نقطه اشتراكي ندارم .
اين احساس " بي تفاوتي " خيلي وقته كه همراه منه و من رو رنج مي ده ، اصلا نمي تونم با جنبه هاي مثبت اتفاقاتي كه برام مي افته ارتباط برقرار كنم ، احساس ناامني مي كنم ، حتي بعضي وقت ها كابوس مي بينم و اين روند كابوس ديدنم هم داره وارد فاز جدي اي مي شه ، طوري كه هر چند شب يه بار با حالت خسته اي از خواب بلند مي شم و به آخرين صحنه اي كه به ياد دارم فكر مي كنم و كلي دپرس مي شم .
لذت بردن هم براي خودش زمان و مكان ميخواد و شرايطي رو لازم داره ، مثلا زماني كه از لحاظ مالي احساس ناامني مي كني ، هيچ اتفاقي نمي تونه شادت كنه و يا اينكه زماني كه از لحاظ عاطفي دچار يه جور كمبود حاد شدي ، اصلا نمي توني لذت ببري ، يا مثلا آدم غيرمذهبي اي مثل من اصلا نمي تونه توي محيط مسجد از چيزي لذت ببره ، خلاصه لذت بردن ما يه كمش محصول شخصيت ماست و يه عالمه ش محصول محيط پيرامون مون .
لطفا اين جمله معروف رو برام تكرار نكنيد كه " شادي تو قلب آدماست " ، قبول دارم كه اين جمله يه مقداري واقعيت داره ، ولي اصلا قبول ندارم كه اين جمله تمام واقعيته ، واقعيت حرفهاي بيشتري واسه گفتن داره .
بايد هر آدمي براي خودش ، سيستم لذتش رو مشخص كنه . اين لازمه اش خود شناسيه ، يعني اينكه خودت رو از تمام وجوه مورد آناليز قرار بدي و ببيني كه روحت به چه چيزايي واكنش مثبت نشون مي ده و از همين آيتم ها براي لذت بردن استفاده كني . مثلا اينترنت ، كتاب ، جامعه شناسي ، سياست و تاريخ چيزهايي هستن كه بدجوري روح من رو قلقلك مي دن و باعث مي شن كه گوشام تيز بشن و وقتي چيز تازه اي در اين موارد به روحم تزريق مي شه ، كلي قند توي دلم آب مي شه  و عليرغم تمام مشكلاتي كه توي زندگي ام دارم باعث مي شه براي لحظاتي همه چيز رو فراموش كنم و لذت ببرم .
اما آيا مواردي رو كه در بالا ليست كردم ، اولويت هم دارند ؟؟ اين دقيقا همون چيزيه كه مدت هاست ذهن ام رو به خودش مشغول كرده .
جايگاه لذت هاي فيزيولوژيك كجاست ؟؟ لازم به توضيح نيست ، خودتون بهتر از من مي دونيد منظورم چيه !!! يه مثال كوچولو مي زنم ، مثلا من آدمي هستم كه خيلي به خودم مطمئنم و مي دونم كه لذت هاي جنسي چندان برام مهم نيست و تحت تاثيرشون قرار نمي گيرم ، ولي با اين وجود تلاش هايي كه مي كنم تا از وسوسه هاش در امان بمونم ، باعث يه جور كوفتگي روحي در من مي شه ، يه جوري احساس مي كنم كه روحم رو خيلي خسته مي كنه . گاهي وقت ها با خودم فكر ميكنم كه آيا اين همه تلاش براي سركوب لذت هايي از اين جنس واجبه ؟؟ جوابش زياد برام مهم نيست ، چون من دارم توي ايران زندگي مي كنم .
به هر حال عليرغم تمام تلاش هايي كه مي كنم تا بتونم خودم رو بشناسم و بتونم زندگي ام رو وارد مسيري كنم كه بتونم لذت بيشتري ازش ببرم و بتونم خودم رو در اون مسير باور كنم ، هنوز كه هنوزه به هيچ نتيجه درخوري نرسيدم و همچنان دچار همون " آپاتي " مزمن هستم . خدا شفام بده
رفلكس هاي روحي من خيلي كنده ، دليلش هر چي كه هست ، بدجوري باعث شده كه من از دنياي پيرامون ام نااميد بشم . ناامني ، ناتواني در تغيير شرايط موجود و بيكاري دلائل عمده اي هستن كه من رو دارن به يك مسير نامشخص هدايت مي كنن !!!
در پناه حق ، ما رو هم دعا كنيد
+ نوشته شده در  2008/7/4ساعت 2:28  توسط ساعد  | 

عادت كردم كه دنياي وارونه اطرافم پهناي باندم رو  محدود كنه .
عادت كردم كه دنياي ناسپاس اطرافم دستاوردهام رو تحقير كنه و با پاداش هاي كوچك از من سپاسگزاري كنه .
عادت كردم كه دنياي مشوش اطرافم ، آرامش روحي رو ازم بگيره و با يك دلشوره ابدي من رو تحليل ببره .
عادت كردم كه دنياي خسيس اطرافم ، يه فاصله بزرگ بين آرزوهام و زمان رسيدن به اونها ، بيندازه .
عادت كردم كه هميشه تلاش كنم و دير برسم .
عادت كردم كه دير برسم و وقتي رسيدم ببينم كه ديگه دير شده .
عادت كردم كه بايد ناملايمت هاي اين دنياي وارونه رو عادت كنم .
عادت كردم به مرزهايي كه روحم رو اسير كردن و نمي ذارن رشد كنه و بال و پر بگيره .
عادت كردم به سركوب خواسته هام ، به سركوب بزرگ شدن و كوتوله موندن
عادت كردم به زيستن در دنياي كوتوله ها و محكوم كردن هرگونه بلند پروازي و روياي بزرگ شدن
 
روزي اين زنجير هايي كه به پاهام بسته شده رو پاره ميكنم و ميله هايي كه روح ام رو زنداني كرده رو مي شكنم ، اميدوارم اون روز زياد دير نباشه و من مجبور نشم دوباره به تلاش كردن و نرسيدن عادت كنم ، روزي روحم رو از اسارت اين دنياي وارونه اطرافم نجات خواهم داد .
 
 
+ نوشته شده در  2008/7/2ساعت 18:29  توسط ساعد  | 

آنچه اينجا مي خوانيد دقيقا زير گوشمون توي اين كشور اتفاق افتاده ولي تازه داره گندش بالا مي ياد . البته اين افشاگري ريشه هاي كاملا سياسي داره و اصلا فكر نكنيد كه احمدي نژاد و دوستان دلشون به حال ما سوخته . اين ها بخش هايي از سخنراني " عباس پاليزدار " در دانشگاه همدانه .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/8ساعت 18:25  توسط ساعد  | 

تاريخ يك كشور گنجينه اي ارزشمند از تجربيات مردم آن كشور در طول زمان است ، معمولا بخش اعظم تاريخ از زبان كساني نقل شده  كه خود تاريخ ساز هم بوده اند .
تو كشور ما معمولا به تاريخ هيچ اهميتي داده نمي شه و هيچ كس نميخواد قبول كنه كه با خوندن تاريخ و درس گرفتن از آن ، مي شه بسياري از خطا ها رو دوباره مرتكب نشد ، شايد به همين دليله كه به تاريخ اونقدرها اهميت داده نمي شه .
بعد از انقلاب ، تعداد بسياري از رجال سياسي زمان شاه ، بدون اين كه مهلت حرف زدن پيدا كنند و از تاريخ و نقش خودشون در اون حرفي بزنند ، اعدام شدند ، حتي بسياري از آنها دادگاهي هم نشدند و سريعا اعدام انقلابي شدند .
پيش از انقلاب هم ، همين داستان ها تكرار مي شد
ما يه نهادي داريم تحت عنوان " مركز اسناد انقلاب اسلامي " ، و در اين نهاد كه رياستش در حال حاضر با روح الله حسينيانه ، تمام اسناد رد و بدل شده توسط رده هاي بالايي مملكت در طول انقلاب نگهداري شده ، اما نكته مضحك قضيه اينه كه رئيس اين نهاد ، خودش يكي از تاريخ ساز هاي اين كشوره و هم كاسه سياه چهره ترين مهره هاي سياسي و اطلاعاتي اين كشوره . آيا اين به نوعي تحريف تاريخ نيست ؟؟؟؟؟؟؟
هاشمي رفسنجاني يكي از اون كساني يه كه خاطرات خودش رو از تمام طول دوره فعاليت سياسي اش كتاب كرده ، بگذريم كه به نظر من ، اين روشي براي توجيه اقدامات خودش در زمان تصدي گري اش بر مهمترين صندلي هاي اين كشوره ، و به نوعي تقديس و تطهير خودش در تاريخه . اما نكته جالبش اينه كه اخيرا يكي از كتاب هاي هاشمي رو از نمايشگاه تهران جمع ميكنن به اين دليل كه در جايي اش توضيح داده كه حتي امام هم مخالف شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل در تظاهرات ها بوده . باورتون مي شه كه اين سيستم اونقدر تاريخ ستيزه كه حتي به يكي از مهره هاي فوق العاده قدرتمندش هم اجازه روشنگري در باب تاريخ رو نمي ده .
مثال هايي از اين دست فراوانه كه دست هايي از پشت صحنه مانع بيان روشن تاريخ شده و گويا تاريخ در خودش چيزهايي رو داره كه عده اي نميخواند ، اون چيزها رو بشه .
جديدا خيلي از آدم هاي صاحب نفوذ و قدرتمند رو ديدم كه دارند خاطراتشون رو مي نويسن و به نظر من هرجا يه مهره اطلاعاتي دست به نوشتن تاريخ بزنه ، حتما تحريفي در كاره .
ناگفته هاي تاريخ بسيارند مثلا :
ناگفته هاي بسياري در باره جنبش مشروطه هنوز مونده .
ناگفته هاي بسياري در باره مصدق و دوران صدارتش مونده .
ناگفته هاي بسياري در باره فعاليت هاي جنبش هاي چپ گرا در كشورمون مونده.
ناگفته هاي بسياري در باب انقلاب اسلامي مونده .
ناگفته هاي بسياري درباره دولت موقت و حوادث آن دوره باقي مونده .
تاريخ معاصر درباره بني صدر كاملا سكوت كرده .
تاريخ معاصر درباره اقدامات سرداران جنگ در هشت سال دفاع تحميلي كاملا سكوت كرده
تاريخ معاصر درباره قتل هاي زنجيره اي و حكومت سياه فلاحيان و وزارت اطلاعات متبوعش كاملا سكوت كرده .
خلاصه تاريخ در دلش حرف هاي ناگفته بسياري باقي مونده كه مطمئنا به نفع هيچ كدوم از اصحاب زور و زر و تزوير كنوني نيست رو شدنش .
به اميد افتادن پرده ها

+ نوشته شده در  2008/6/1ساعت 11:20  توسط ساعد  | 

امروز رفتم آرايشگاه كه موهام رو بزنم ، ديدم روي آينه يه كاغذ چسبونده و نوشته " نرخ اصلاح 1500" و دقيقا بالا دستش نرخنامه صنف آرايشگران نصب بود كه بالاترين قيمت اش 850 بود ، شاكي شدم و از آرايشگر پرسيدم كه علت اين اختلاف چيه ؟ و اون هم خيلي عصباني جوابم رو داد و گفت كه زماني كه تايد 250 تومني شده 1000 تومن و برنج اينقدر رفته بالا و ماكاروني 600 تومني شده 1000 تومن ، چطور انتظار داره كه اون هم همون 850 تومن رو از مردم بگيره ، من كه داغ كرده بودم گفتم كه براي اولين باره كه مي بينم اينقدر صريح يه صنف داره از قيمت هاي مصوب خودش عدول مي كنه و اون هم خيلي سريع جواب داد كه اون ها هم براي اولين باره كه شاهد اين موج وسيع گراني در سطح بازار هستند . چيزي نگفتم و با خودم گفتم كه بعد اصلاح ، حتما يه زنگي به صنف شون مي زنم و گزارش ميكنم .
سئوال من اينه كه مگه تعزيرات وظيفه اش كنترل نرخ بازار نيست ؟ پس چه طور شده كه الان سنگ رو سنگ بند نيست و اين آقايان اين قدر صريح و گستاخانه قانون شكني مي كنند ؟ توي سطح مشهد هيچ تاكسي اي از تاكسي متر استفاده نمي كنه و چند بار هم كه اعتراض كردم ، جواب هايي مشابه جواب آرايشگر شنيدم . يعني اين قدر اين مملكت بي در و پيكر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
موارد مشابه فراواني ديدم و مسلما شما هم ديديد ، نمي دونم بايد عكس العمل مردم در اين موارد چي باشه ؟ ولي مطمئنم اگه ما يه صدا و سيماي مستقل داشتيم و مي تونستيم از طريق اين رسانه همه گير مردم رو وادار به يك رفتار اعتراضي نرم ، بكنيم ، مي تونستيم جلوي اين موج رو خيلي راحت بگيريم .
نظراتتون رو ميخوام

+ نوشته شده در  2008/5/30ساعت 22:42  توسط ساعد  | 

ظاهرا انتخابات شهرمون از طرف شوراي نگهبان تاييد نشده و هادي شوشتري ، نماينده محبوبي كه با اختلاف 10000 راي از نفر دوم - عليرغم تمام ناجوانمردانگي هايي كه در حق اش شد-  پيش افتاد ،  نمي تونه كرسي اي رو كه حق اش است رو به دست بياره .
تسليت ميگم به همه مردمي كه تنها دلخوشي شون اين بود كه اين دفعه ديگه اشتباه نكردند و آدم صالحي رو به مجلس فرستادند كه ميتونه حقوق از دست رفته شهر رو ايفا كنه .
تسليت ميگم به دوم خرداد كه اين همه مظلوم واقع مي شه و هيچ كس نيست كه حق اش رو از اصحاب زر و زور و تزوير بگيره .
و در انتها تبريك ميگم به سياهدلاني كه آخرين نفس هاي اصلاحات رو هم به ناجوانمردانه ترين شكل ممكن بريدند و حتي اندكي چند صدايي رو هم تحمل نمي كنند .
دريغ و صد هزار افسوس ...
+ نوشته شده در  2008/5/26ساعت 11:3  توسط ساعد  | 

خوب امروز ، روز سوم خرداد ، سالروز آزادي خرمشهر و عمليات بيت المقدسه ، ديشب سينما يك فيلم روز سوم رو گذاشت كه هدف اصلي اش ، يادآوري خاطراتي از جنگ براي كساني بود كه اون روزها رو اصلا به ياد نمي آوردن ، مثل ماها .
روز آزادي خرمشهر ، روزي كه كيهان ، بزرگ تيتر زد كه " خرمشهر آزاد شد " ، روزي كه آيت الله خميني گفت  كه " خرمشهر را خدا آزاد كرد "  ، مطمئنم روز خجسته اي بود براي مردم ايران ، چون ما ايراني هاي وطن پرست تونسته بوديم با غيرتي كه شايسته نام مون بود خاك از دست رفته كشورمون رو دوباره بدست بياريم و نذاريم كه به دست غريبه ها و نامحرمان بيفته ، و در اين هم شكي نيست كه علت اصلي اين جنبش چيزي جز عشق اين مردم به دين اسلام نبود .
اما ميخوام بخش هايي از خاطرات جنگ رو كه خودم توي خاطرات آدم هاي مختلف خوندم رو براتون نقل كنم .
شهيد جهان آراي بزرگ رو كه همه مي شناسيم ، سرداري كه در غياب نيروهاي ارتش و سپاه ، يك تنه و با نيروهاي بومي و بخشي از ارتش بازمانده از زمان شاه در مقابل ارتش مكانيزه و تا دندان مسلح صدام ايستادگي كرد و تا آخرين نفس جنگيد . شهيد جهان آرا ، پيش از حمله عراق به ايران ، به علت بومي بودن و هوش بالا تونسته بود به اين نتيجه برسه كه ارتش عراق در حال تجهيز براي حمله به ايرانه و اين قضيه رو به گوش مقامات بالاتر مي رسونه ، ولي به علت هرج و مرج اوائل انقلاب ، و بي لياقتي و بي كفايتي مسئولان كشوري و استاني ، اين گوشزد ها نشنيده گرفته مي شه و حتي از سطح استاني هم بالاتر نمي ره و اساسا كسي اونها رو جدي نمي گيره ، شايد يكي از دلائل اين مسئله هم اين بود كه خيلي ها اساسا نميخواستن اين مسئله رو باور كنن ، چون خيلي از اين مسئولين همون كسائي بودن كه به پادگان ها ريخته بودن و به تخريب نيروهاي ارتش پرداخته بودن و اساسا آيت الله خميني رو براي از بين بردن ارتش تحت فشار قرار داده بودن و طبيعي بود كه نخوان باور كنن كه كشور  ممكنه دوباره به نيروهاي ارتش احتياج پيدا كنه .
اين تعلل نيروهاي انقلابي براي مقابله با ارتش صدام باعث شد كه صدام بدون هيچ مشكلي ، و بدون هيچ مقاومتي ، بخش وسيعي از خاك كشورمون رو اشغال كنه  . اتفاقي كه هرگز نمي افتاد اگر مسئولان اوليه انقلاب دلسوزانه تر با تحليل هاي جهان ارا و دوستانش برخورد ميكردن .
دو سال از جنگ گذشت ، ارتش دوباره استحكام سابق رو پيدا كرده بود ، نيروهاي سپاه اگر چه موي دماغ ارتش بودند ، ولي در مقاطعي دستاورد هاي خوبي رو بدست آورده بودند و در آن زمان هم اين دو نيرو به شكل مشترك عمليات انجام مي دادند ، نيروهاي بسيج به جبهه ها تزريق شده بود ، خلاصه نيروهاي مشترك تونستن در عمليات خارق العاده بيت المقدس خرمشهر رو دوباره از دست نيروهاي عراقي بگيرند و صدام رو وادار به يك عقب نشيني ننگين و سنگين كنند ، عقب نشيني اي كه باعث شد خيلي از مطبوعات غربي صدام رو بازنده جنگ بدونند و در نهايت فتح فاو و جزائر مجنون تير خلاصي بود به صدام . تقريبا نيروهاي عراقي به يك بن بست واقعي رسيده بودند .
در اين شرايط تمام فرماندهان دلسوز ارتش به اين نتيجه رسيدند كه الان بهترين موقع براي پايان جنگ است ، و مسلما صدام هم آمادگي كامل براي پايان جنگ رو داشت و فاو و مجنون برگ هاي برنده ما پاي ميز مذاكره با صدام بود . اين امكان وجود داشت كه تمام غرامت جنگ رو از صدام بگيريم و برنده بلامنازع جنگ باشيم .
هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان فرمانده جنگ بود و عضو شورايعالي جنگ ، در سفري به منطقه و بازديد از منطقه و مشورت با فرماندهان جنگ ، به فرماندهان قول مي ده كه در بازگشت به تهران ، شورايعالي رو متقاعد كنه كه به جنگ پايان بدن  ، اما متاسفانه " خيانت بزرگ " روي ميده ، هاشمي برخلاف قولي كه به فرماندهان لشگر داده بود ، تحت تاثير اطلاعات غلط سپاه و همچنين تحت تاثير دعواي قدرتي كه در آن زمان بين نيروهاي انقلابي در جريان بود ، شورايعالي جنگ رو وادار ميكنه كه راي به ادامه جنگ بدن ، خيانتي كه در آن محسن رضايي فرمانده سپاه ، حسن روحاني و چندي ديگر از اطرافيان هاشمي نقش عمده اي در آن داشتن .
احمد خميني فرزند آيت الله خميني در مصاحبه اي كه پس از مرگش به چاپ مي رسه ، ميگه كه پدرش كاملا مخالف با ادامه جنگ بوده و تحت تاثير تحريكات و اطلاعات هاشمي متقاعد به ادامه جنگ مي شه .
اگر چه هاشمي در مصاحبه ها و نوشته هاي پس از جنگ اش سعي ميكنه كه نقش خودش رو در ادامه جنگ ( شش سال مرگبار ) كمرنگ كنه ، ولي هيچ وقت نمي تونه تاريخ رو متقاعد كنه كه نقش اصلي رو در ادامه جنگ اون نداشته ، و اين مسئله يكي از نقاط تاريك كارنامه هاشمي رفسنجاني در طول فعاليت هاي سياسي اش از زمان انقلاب تاكنون بوده .
تحليل من از مسئله اينه كه زماني كه هاشمي ، آيت الله خميني رو متقاعد به ادامه جنگ مي كرده ، هرگز حتي در مخيله اش هم نميگنجيده كه جنگ، شش سال ديگه هم ادامه پيدا كنه ، ارتش صدام تقريبا داشت آخرين نفس هاش رو مي كشيد و تقريبا بودجه نظامي عراق به انتها رسيده بود ، هيچ كدام از كشورهاي عربي حاضر به كمك به صدام نبودند و هاشمي در اين اوضاع و شرايط مطمئن به فتح بصره بود . عاملي كه توجيه كننده ادامه جنگ در آن زمان بود ، ولي پس از ادامه جنگ ورق برگشت ، جنگي كه تا آن روز در حد جنگ بين عراق و ايران محدود مانده بود، تبديل به جنگ بين عرب و عجم شد و خيل بسياري از نيروهاي مصري ، كويتي و عربستاني و ... سرازير جبهه هاي جنگ شدند ( صدام در اوايل جنگ سعي بسياري كرد  تا نيروهاي عربي رو وادار به وارد شدن به جبهه هاي جنگ كنه ، ولي موفق نشد ، ولي نمايش تصاوير تحريك كننده از فاو ، در تلويزيون هاي دولتي و تحريكات راديويي باعث شد كه دنياي عرب تحريك بشه و نيروهاي بسياري رو به جبهه هاي جنگ و نيروهاي صدام بكشونه ) . كمك هاي كشور هاي اروپايي ، روسيه و آمريكا به عراق هم مزيد بر علت ، باعث تمديد شش ساله جنگ شد ، جنگي مرگبار كه حاصلش شهيد شدن يك ميليون از فرزندان شايسته اين مرز و بوم بود .
نميدونم آيا بايد امروز خوشحال باشم يا ناراحت ، امروز سالروز يك فرصت سوزي بزرگ در تاريخ اين كشوره ، امروز روز آزادي خرمشهره ، خرمشهري كه آبروي ايرانه ، ايراني ها براي اولين بار در تاريخ شايد دويست ساله كشورمون تونستن بخشي از خاك كشورمون رو كه نامحرم بهش طمع كرده بود و از ايران جدا كرده بود ، رو تونستن دوباره بگيرن ، چيزي كه نمونه اش رو به لطف شاهان بي لياقت قاجار و صفوي مدت ها بود از ياد برده بوديم .
نميدونم امروز بايد شاد باشم يا ناراحت ؟ ولي ته دلم يه غم بزرگ نشسته .

+ نوشته شده در  2008/5/23ساعت 9:30  توسط ساعد  | 

دوم خرداد يادآور حماسه اي در تاريخ ايرانه ، روز اعتراض ، روز وحدت و همدلي اكثريت خاموش .
چند اتفاق در تاريخ افتاده كه تقريبا مي تونيم به اونها معجزه هاي تاريخ  بگيم ، يكي اش شكل گيري يك حكومت دموكراتيك كامل و بدون نقص در يونان باستان به مدت سيصد ساله ، اتفاقي كه بعدش هرگز نيفتاد و با وارد شدن مذهب به زندگي انسان ها ، انسان ها تا مدت ها از دست يافتن دوباره بهش محروم شدند . شايد تصورش سخت باشه كه چگونه ملتي تونستين اين قدر عميق به مفهوم دموكراسي دست پيدا كنند و به مدت سيصد سال هم در كشورشون اون رو حفظ كنند ، اون هم در زماني كه  اروپا مجموعه اي وحشي و بي تمدن بود و ايران بزرگ هم در آتش خودكامگي شاهان خود مي سوخت و كشورهاي بزرگ ديگر منطقه هم با جهل و خرافات درگير بودند . حتي تصورش هم سخته و بيشتر شبيه معجزه مي مونه ، بيشتر آراي عميق دنياي قديم برميگرده به همين دوره . نظريات درخشاني در باب انسان و جامعه در همين بستر ازاد شكل ميگيره  كه هنوزم كه هنوزه بشر داره از اين آبشخورهاي عميق ارتزاق ميكنه . فقط مي شه اسمش رو گذاشت معجزه .
دوم خرداد هم در تاريخ كشور ما شبيه معجزه مي مونه ، از تاريخ دوم خرداد 76 تا سال 78 و زمان تعطيلي فله اي روزنامه ها ، رو مي شه به نوعي معجزه تاريخ ايران دونست ، دوره اي كه روشنفكران ايراني به يك آزادي رويايي دست پيدا كردند ، آزادي بيان و آزادي پس از بيان . تعداد كتابهايي كه در اين دوره به چاپ رسيد و توليدات فكري روشنفكران ما در اين دوره شايد از مجموع آراي روشنفكران ما پس از مشروطه تا حال كمتر نباشه و چه بسا با اون برابري كنه ، توليدات فكري اين دوره بسيار درخشان بودند ، دولت اصطلاحات تلاش بسياري براي فراهم كردن اين فضا كرد ، تلاشي كه باعث تحريك دشمنان اصلاحات شد به گونه اي كه حوادث بعدي آنقدر وحشيانه و سخت بود كه باعث شد اصلاحات شش سال متمادي بعدي رو در لاك خودش فرو بره و نتونه هيچ حركت مفيدي انجام بده . تعطيلي فله اي مطبوعات و قاضي سعيد مرتضوي ، كنفرانس برلين و تلاش دسته جمعي راست انديشان براي بي آبرويي بسياري از فرزاندان شايسته جريان اصلاحات ، زنداني كردن بسياري از روشنفكران و روزنامه نگاران ، ترور سعيد حجاريان و تهديد عده اي ديگر و ايجاد فضاي رعب و وحشت براي دانشجويان فعال سياسي و روزنامه نگاران آزاد انديش . ايجاد بحران هاي كاذب براي متوقف كردن جريان اصلاحات ، مجلس هفتم و مخالفت هاي پي در پي با لوايح دولت ، دادگاهي شدن عبدالله نوري ، چهره درخشان جريان اصلاحات و وزير كشور و يكي از ياران خاتمي . دادگاهي شدن محسن كديور ، يوسفي اشكوري و خيلي هاي ديگه كه الان حضور ذهن ندارم .
دوم خرداد ، يك معجزه بود ، معجزه اي كه قدرش رو ندونستيم ، معجزه اي كه تداوم اش در گرو حمايت هاي مردمي بود ، مردمي كه هيچ وقت معناي وفاداري رو نفهميدند و مردمي كه هيچ وقت صلاح خودشان رو درك نكردند .
روز دوم خرداد رو به همه دوم خردادي هاي عزيز تبريك ميگم .

+ نوشته شده در  2008/5/23ساعت 9:28  توسط ساعد  | 

اين خطوط رو در حالي مي نويسم كه دكتر الهام سخنگوي دولت ، اعلام كرده كه حقوق كارمندان دولت به اندازه 7 الي 12 درصد در سال جاري افزايش خواهد يافت  و عليرغم نظر ديوان عدالت اداري ( كه رياست اش با علي رازيني است ) مبني بر صراحت قانون بر افزايش حقوق كارمندان متناسب با نرخ تورم (20 درصد) ، دولت قصد داره باز هم اين خواسته غير قانوني اش رو عملي كنه ، نكته جالب اينكه برخي از منابع نزديك به دولت گفتن كه اين اصرار دولت بر اين عمل غير قانوني دليل اش نبود منابع لازم براي  تامين افزايش حقوق كارمندان دولته و تازه يه حرف جالب ديگه اينكه دولت قصد داره افزايش حقوق بازنشستگان رو هم با همين نرخ انجام بده و وقتي از دولت پرسيدن كه چرا اين تصميم غيرعادلانه رو گرفتين ، گفته كه تقصير مجلسه كه اعتبارات لازم رو در بودجه نديده ، نكته مضحك اش اينجاست كه سه سوته گندش بالا مي آد و مركز پژوهش هاي مجلس صداش در مي آد و اعلام مي كنه كه حتي در بودجه تقديمي دولت ، رديفي براي  افزايش حقوق بازنشستگان وجود نداشته كه مجلس اين بخش رو اصلاح مي كنه و محل اعتبارات و ميزان اش رو هم معين مي كنه ، تنها نكته اي كه هست اينه كه مجلس هيچ وقت فكر نمي كرد كه تورم اين قدر لجام گسيخته افزايش پيدا كنه تا تمهيدات بهتري بيانديشه ، جالب اينجاست كه دولت در حالي اين حرف رو مي زنه كه رابطه مجلس و دولت مثل گل و بلبل بود در اين دوره كه رياست اش با حداد عادله ، كسي كه هميشه از دولت دفاع ميكرد و آخرش هم چوب اش رو خورد و فهميد كه پاداش نيكي ، همون بدي يه و اين قاعده استثنا نداره .
اين ها رو بذاريد در كنار انتقاداتي كه دانش جعفري در برنامه مثلث شيشه اي شبكه پنج تهران ميكنه از رئيس جمهور كه ميگه شخص رئيس جمهور غير قابل پيش بيني يه ، تصميمات دولت غير كارشناسانه است و در انتها حرف هاي پور محمدي در مراسم توديع از وزارت كشور كه ميگه ، تزلزل در تصميم گيري يه سم مهلكه براي كشور و خطاب عمده اش هم شخص رئيس جمهور بوده ،
اينا رو فراموش كنيد ، يه نگاه بندازيد به قيمت هاي اقلام مصرفي مردم در اين سالي كه گذشت و اين سالي كه توش هستيم
حرفاي خود رئيس جمهور و سوتي هاي اخيرش كه نمونه بارزش همين سخنراني اش در جمع طلاب حوزه در مشهد بود و ادعاي مديريت عالم و مسائل مربوط به امام زمان ، كه حتي باعث شد يكي از روحانيون دانشمند اين كشور وادار به واكنش بشه و احمدي نژاد رو " دجال " زمانه معرفي كنه و صداي خيلي از روحانيون ريز و درشتي كه اين قضيه رو نوعي عوامفريبي و استفاده از آبروي امام زمان براي توجيه سياست هاي غلط دولت مي دونستن .
تازه اتفاقات مضحك تري كه اخيرا داره مي افته ، گند اقدامات غير قانوني رئيس جمهور كه تا همين الان از همگان مخفي بود ، نمونه دقيق اش هم همين ماجراي واردات غير قانوني بنزينه و خيلي اقلام ديگه كه دولت به صورت غير قانوني داره وارد ميكنه و فشاري كه اخيرا داره به روزنامه نگاران وارد مي شه در راستاي ساكت كردنشون ، اينها در حالي يه كه دكتر الهام به صراحت ميگه كه دولت نهم مخالف سانسوره .
احمدي نژاد همون احمقي يه كه يك سپاهي به نام صفار هرندي رو ميذاره به عنوان وزير ارشاد ، يه مسئول امنتي بد نام و بد سابقه مثل پورمحمدي رو ميذاره وزارت كشور ،  يه آدم سفيه و نادان مثل دكتر الهام رو مي ذاره وزير دادگستري و سخنگوي دولت ( تعداد سوتي هاي الهام اخيرا از تعداد انگشت هاي دست هم فراتر رفته ) ، يه آدم كله شق و بي سواد مثل جهرمي رو مي ذاره وزير كار ، يه آدم آنارشيست مثل محرابيان رو ميذاره وزارت صنايع ، همون رئيس تبصره سيزده سابق و خلاصه از اين جور آدم هايي كه تا ديروز  دربان بودن و از سايه سر انتخاب احمقانه مردم ايران، شدن وزير و مسئول و مدير كل .
صداي هاشمي در اومده ، هم خودش و هم برادرش جفت شون به اظهار نظر در مورد وضعيت اقتصادي كشور پرداختن و خود هاشمي به نقد صريح سياست پوپوليستي جديد دولت احمدي نژاد مبني بر پرداخت مستقيم يارانه ها پرداخته و اين اقدام رو به گونه اي  " گداپروري " تشبيه كرده
اين ها همه در حالي داره روي مي ده كه در جناح اصلاح طلب هيچ گونه همگرايي اي وجود نداره و هيچ توافقي بر روي هيچ كانديداي قدرتمندي براي مبارزه بعدي عليه احمدي نژاد وجود نداره  و از اون بدتر سن بالاي هاشمي است كه مي ترسم اون رو ناتوان از مبارزه مطلوب با اين خون آشام بنيادگرا ( احمدي نژاد ) ميكنه .
توي آمريكا هم اتفاقات جالبي داره مي افته ، اگه اوباما كانديداي دموكرات بتونه راي بياره ، با توجه به نوع شخصيت جسوري كه داره و با توجه به ديد هوشمندانه اش نسبت به ايران ، ما مي تونيم روابط تيره و تاريك فعلي مون رو با آمريكا رو كمي متعادل تر كنيم . اگر آدم درستي رو براي رئيس جمهوري دوره بعدي انتخاب كنيم .
تقريبا مسئله تحريماتي كه ناشي از سه قطعنامه دوران احمدي نژاد بوده داره صداي تمام فعالين بين المللي اقتصادي كشورمون رو در آورده و اگه اين وضعيت ادامه پيدا كنه ،  ما رو از لحاظ اقتصادي بيش از پيش  منزوي ميكنه و اين سمه براي يه اقتصاد ضعيف مثل ايران .
يه نگاهي به سفرهاي خارجي اي كه به كشور ما مي شه بندازيد ، همشون يه مشت افريقايي ان كه كل اقتصادشون رو هم اگه با هم جمع بزنيد به اندازه خراسان ما نمي شه ، اين چه سياست خارجي آبكي اي كه ما داريم و اين چه ادعاي مديريت عالمي يه كه همين جوري دولت داره روش مانور مي ده . همين چند شب قبل شنيدم كه رئيس جمهوري اريتره اومده كشورمون ، كشوري كه روي هم 4 ميليون نفر جمعيت نداره و اقتصادي هم نداره ، نه حكم بازار رو داره براي ما و نه شريك اقتصادي خوبي محسوب مي شه .
حرصم از اين ميگيره كه تمام اين فشارها رو قشر مستضعف و ميانه كه خودم هم عضوي از اين بخش هستم قراره تحمل كنه و حاصل سياست هاي غلط دولت احمدي نژاد ،  پول هاي بادآورده اي است كه به جيب يه عده آدم مرفه و بي درد و بي اخلاق روانه مي شه . ادم هايي كه مثل خون لخته مي مونن و باعث انسداد گردش سرمايه در كشور مي شن و آخرش اين بدن نحيف اقتصاد كشور رو به سمت يه سكته ناقص و فلج شدن مي برند . آخرش هم همه ريال هاشون رو تبديل به دلار ميكنن و مي برن خارج از كشور سرمايه گذاري ميكنن و به ريش ملت ميخندن .
با تمام اين تفاسير من به يه جمع بندي كلي مي رسم كه " هوا بس ناجوانمردانه سرد است "

+ نوشته شده در  2008/5/22ساعت 14:16  توسط ساعد  | 

بازم سياهه همه جا . همه جا رو دود گرفته . خسته شدم بس كه سياه شدم . خسته شدم بس كه كبود شدم . اين اون چيزي نبود كه ما ميخواستيم
+ نوشته شده در  2008/4/30ساعت 14:38  توسط ساعد  | 

امشب با بچه هاي قديمي ، البرز ( دانشجوي سال پنجم پزشكي ) و مصطفي ( دانشجوي سال پنجم دندانپزشكي ) رفته بوديم بيرون و از اونجا كه من در اقليت بودم تمامي بحث ها در مورد پزشكي بود. نكته مضحك داستان اينجا بود كه بحث ها بحثهاي علمي نبود بلكه بيشتر حول و حوش حاشيه هاي جامعه پزشكي بود . البرز از خاطرات بخش برام ميگفت و اين كه چقدر توي بخش توسط اساتيد تحقير مي شوند . اساتيدي كه هدفشون فقط دعواي قدرته و نه انتقال تجربيات پزشكي و يا نه تصحيح اشتباهات دانشجويان پزشكي . خلاصه اونقدر سياه نگاه مي كردن به مسائل كه من احساس كردم كه كاملا دردهاي خودم رو فراموش كردم.
بچه ها معتقد بودند كه وضعيت فرداي ايران خيلي بدتر از وضعيت امروزه و بهترين كار در اين اوضاع نابسامان تلاش براي خارج شدن از اين چرخه است . به عبارتي مهاجرت .
نمي خوام حرفاي دوستام رو تاييد و يا تكذيب كنم . ولي حقيقت اينه كه امروز نگاه همه ما ايراني ها به آينده يه نگاه توام با افسردگي و نااميديه . انگار چيزي در آينده نيست كه بهش دل خوش كنيم . اگر چه ممكنه ديده نشده ولي ريشه تمامي اين نگاه هاي سياه اقتصاديه .مثلا وقتي به قول البرز رزيدنت هاي پزشكي حقوق ماهانه شون كمتر از سيصد هزارتومنه كه تازه خيلي هاشون هم متاهل اند .چگونه مي شه افسرده نشد و چگونه مي شه عاشق پزشكي شد و عاشقانه درس خوند .درسته كه وقتي پزشك شدي همه چيز درست مي شه ولي آيا اين توجيه كننده بدبختي هايي كه توي عنفوان جواني به سرت مي ياده . شايد بگين من به عنوان يه نفر خارج از جامعه پزشكي نبايد در مورد اين مسائل بحث كنم . ولي اصلا قصدم بحث كردم در باره جامعه پزشكي نيست . بحثم خيلي كلي تر از اين حرفاست . بحثم قشر فرهيخته است . شما همين شرايط نابسامان بخش مسكن رو ببينيد . چطور همين افزايش نجومي نرخ زمين و مسكن خيلي ها رو افسرده كرد . خيلي از افرادي كه حتي سرشون هم به تنشون نمي ارزه چه پول هاي بادآورده اي به جيب زدند .پول هايي كه معادل كار چندين سال قشرهاي فرهيخته جامعه بود .
تمام نقدينگي اي كه جناب احمدي نژاد از طريق وام ها به جامعه تزريق كردن جذب بازار مسكن شد و هيچ كدومش صرف اشتغال زايي و توليد نشد .باور نمي كنيد يه نگاهي به دور و برتون بندازيد . بريد از اقوام نزديك كه وام خود اشتغالي گرفتن بپرسيد كه پولشون رو چكار كردن ؟ بريد به اونهايي كه وام مسكن گرفتن بگيد آيا تونستن صاحب خانه بشن ؟
چطور مي شه كه بيشتر آدم هاي فرهيخته و تحصيل كرده كه توي چرخه حيات تو مكان هاي بالا هستن و طبيعت لطف بيشتري بهشون داشته و اصولا بايد آدم هاي شادي باشن . همشون توي اين كشور افسرده اند و نااميد و هيچ اميدي به آينده ندارند .
كجاست پول نفت كه قرار بود سفره خالي ما رو رنگارنگ كنه . كجاست پول نفتي كه قرار بود نرخ بيكاري رو كم كنه . كجاست پول نفتي كه قرار بود كمر خم شده مستضعفين رو راست كنه . از شما مي پرسم جناب دكتر محمود احمدي نژاد!!!!! كجاست ؟ شما در مقابل تاريخ بايد پاسخ گو باشيد ؟
+ نوشته شده در  2008/4/30ساعت 0:26  توسط ساعد  | 

كشور ايران كشور صف هاي طويل و وقت هاي تلف شده است .
تا به حال شده بريد جايي و كارتون بدون گذر از صف هاي طولاني رفع و رجوع بشه ؟
تا به حال شده بريد دنبال يه كار اداري و شبش اعصابتون خرد نباشه و فكر نكنيد كه اينجا آخر دنياست ؟
تا به حال شده با افكار مثبت از خونه بريد بيرون و با همون افكار مثبت به خانه برگرديد ؟
.....................
اگه شده بايد به عرضتون برسونم كه شما توفيق اين رو داشتيد كه توي يك خانواده بورژوا و مرفه متولد بشيد ولي بخش اعظم جامعه ايراني از اين سعادت عظمي محروم بوده اند و هستند و به لطف دولت بنيادگراي احمدي نژاد و دوستان خواهند بود .

تجربه تلخ زيستن در جهان سوم . جهان سوم مانند گدايي است كه هيچ فعاليت اقتصادي اي نميكند و فقط دل خوش به عنايت عابران است .
درآمد نفتي هشت سال دولت آقاي خاتمي در حدود 180 ميليارد دلار بود ولي درآمد نفتي سه سال دولت احمدي نژاد در حدود 190 ميليارد دلار بوده تا حالا . اما شما بياييد و مردم نسبتا شاد و سرزنده دولت خاتمي رو مقايسه كنيد با مردم افسرده و نااميد دولت احمدي نژاد .
مي گويند كه دولت آمريكا زمان هايي كه در داخل به بن بست مي خوره سريع يه سري قائله بين المملي ايجاد مي كنه و خودش رو درگير اون مسائل مي كنه تا مقداري از بار سرزنش ها و فشارهاي داخلي بر خودش رو بكاهه و الان داستان آقاي احمدي نژاد هم به مصابه همين دولتمردان آمريكايي است . كاش اين ثروت بادآورده نفتي به دست آقاي معين مي افتاد و يا آقاي هاشمي رفسنجاني ( عليرغم اين حقيقت كه من از هر دوشون بدم مي ياد ). مطمئنم مردم بيچاره ايران كمرشون كمتر زير بار گراني و فقر خم مي شد .

قصدم سياه نمايي نيست ولي اين ها همه واقعيت هاي جامعه ايراني است . اين ها همه واقعيات جهان سومه .

يادم نره كه هيچ وقت به آدمهاي اشتباهي راي ندم هر چقدر هم كه خوب باشن . سياست هاي اشتباه دولت احمدي نژاد باعث پخش غير عادلانه منابع مالي دولت و پول نفت در سطح جامعه شده كه قاعدتا فشارش رو بخش ضعيف جامعه احساس ميكنن.

من اصلا قصد نداشتم توي اين وبلاگ درد هاي اجتماعي ام رو مطرح كنم . ولي يه زمان هايي مي رسه كه نمي شه ساكت شد و بايد دردت رو فرياد كني .
+ نوشته شده در  2008/4/29ساعت 11:3  توسط ساعد  | 

تعداد زيادي از دوستاي خود من الان خارج از مرزهاي اين كشور زندگي مي كنند و نكته جالب اش اينه كه همشون بهترين هاي دانشگاهمون بودن . ما توي شهرمون يكي از بچه ها بود كه تو دبيرستان بهش مي گفتيم نابغه و خدائيش هم آدم عجيب غريبي بود . رتبه كنكورش هم 19 شد و رفت برق دانشگاه تهران و الان اون هم كاناداست . دانشگاه تورونتو . اگه بريد و يه سر به دانشگاه هاي كانادا بزنيد (فرقي نمي كنه كدومش . هر كدومشون رو انتخاب كنيد به حرف من مي رسيد ) تعداد خيلي زيادي استاد ايراني و دانشجوهاي فوق العاده موفق ايراني مي بينيد . در مورد دانشگاه هاي خوب آمريكا هم همين وضعه . يعني يه عالمه از بچه هاي زرنگ ايراني رفتن اونجا . مثلا من تو دانشگاه MIT يه عالمه از بچه هاي شريف رو مي شناسم كه باهاشون از طريق mail در تماس بودم .

نمي خواهم بحث "فرار مغزها" رو پيش بكشم و گلايه كنم از اين مسئله و افسوس بخورم براي ثروت هايي كه مي تونستن براي ايران توليد كنن و حالا براي يه كشور ديگه دارن توليد مي كنن و حتي نمي خوام افسوس بخورم كه مثلا اگه اينا مي موندن كشور ما چقدر اوضاعش بهتر از اوضاع كنوني بود ، بحث اصلي من " فرار ژن ها " ست .

معمولا الگوي ژنتيكي فرزندان تشابه بسياري به والدين داره و مثلا از يك پدر باهوش و يك مادر باهوش با احتمال بسيار بالايي يك فرزند باهوش متولد مي شه و بالعكس اش هم صادقه و اساسا يك پروسه طولاني بايد طي بشه تا ما به انسان هاي باهوش برسيم و حالا ما داريم اين انسان هاي باهوش كه طبيعت توان مندي هاي بيشتري را به نسبت سايرين به آنها بخشيده ، راحت و مفت و مسلم به كشورهاي توسعه يافته مي فرستيم (منظورم سياست هاي غلط مسئولين و اوضاع نابسامان كنوني است كه شرايط رو براي فرار ژن ها فراهم كرده ) . شايد اگه مسئله فرار مغزها به تنهايي بود اين مسئله چندان ناراحت كننده نبود چون مي شد اين گونه ادعا كرد كه ما در هر نسل تعدادي مغز داريم و مي تونيم از طريق آنها مسائل پيچيده كشورمون رو حل كنيم . ولي اين گونه نيست . و حاصل فرار "ژن " ها كمتر شدن توليد افراد نخبه در محدوده جغرافيايي ايرانه و اين يك فاجعه بزرگتر از " فرار مغزها " ست .

كاري ندارم به بقيه . ولي من هم احساس مي كنم كه الگوي ژنتيكي در خور توجهي دارم . من هم ميخوام از اين كشور برم و فكر هم نكنم فرزندان من در كانادا و يا آمريكا تمايل داشته باشن كه الگوي ژنتيكي پدر رو برگردونن به كشور زادگاهش .

خيلي دلم ميخواد نظرتون رو در مورد اين مسئله بدونم .
+ نوشته شده در  2008/4/28ساعت 19:8  توسط ساعد  | 

يه جمله جالب از كارل پوپر به نقل از ابراهيم نبوي در روز آنلاين :
مشكل اكثر كشورهاي جهان سوم اين است كه شعور ملت شان از دولت شان بيشتر است : دي

اخيرا اتفاقاتي داره توي اقتصاد خانواده ما مي افته كه قبلا نظيرش رو حداقل من يكي شاهد نبودم. مثلا پول قبض برق زمين بيرون شهرمون كه معمولا در حدود 20-30 هزار تومن بود يك دفعه شده 230 هزار تومن ( نكته جالب اينه كه تو بيشتر نقاط كشور اين اتفاق افتاده . مي تونيد به گزارش سايت تابناك در اين باره مراجعه كنيد . حتما نظرات خوانندگان رو هم بخونيد ) . پول تلفن خانه مشهدمون اومده 110 هزار تومن كه رقم فوق العاده عجيبي يه و اصلا منطقي نمي زنه . پول تمام اقلام غذايي افزايش چشم گيري داشته و تمام اينها تو شرايطي دارن اتفاق مي افتن كه حقوق بازنشستگي پدر هيچ افزايش محسوسي رو به خودش نديده و مضحك تر از اون هزينه هاي حمل و نقل درون شهري ماست . ما كنار خونه مون ايستگاه اتوبوسي داريم كه 1. برنامه زماني اتوبوس هاش اصلا معلوم نيست 2. براي گير آوردن يه اتوبوس به مركز شهر حداقل بايد يه ربع نيم ساعت علاف شي و بدبختانه هميشه هم اين اتوبوس پره و يك مسافت طولاني نيم ساعته رو بايد روي پاهات باشي كه فوق العاده خسته كننده است و من معمولا ترجيح مي دم از تاكسي استفاده كنم . تاكسي هاي مشهد جديدا در يك اقدام جالب از تاكسي متر استفاده نمي كنن و علت اش هم اينه كه به نظرشون قيمتي كه تاكسي متر نشون مي ده منصفانه نيست (البته حق هم دارن بندگان خدا ) و همين قضيه باعث شده كه مقادير بيشتري رو از مسافر طلب كنند ( شايد يه تورم غير رسمي 40-50 درصدي فقط تو بخش حمل و نقل نسبت به سال قبل داشته باشيم ) . نمي خوام ادامه بدم خودتون خيلي از اين تغييرات رو شاهدش بودين

تمام اين فشارهاي اقتصادي باعث شده كه من ديگه 1. نتونم كتاب بخرم و بخونم 2. به علت هزينه هاي زياد حمل و نقل نتونم هر روز برم دانشگاه و با دوست هاي دانشگاهي ام اوقات خالي ام رو پر كنم 3. خيلي از برنامه هايي رو كه توي سر داشتم براي ايام فراغت از تحصيل رو نتونم عملي كنم (مطمئنم تا آخر عمر حسرت بر دل خواهم ماند ) 4. روز به روز افسرده تر بشم 5. روز به روز از اين كشور و مسئولان اش متنفرتر بشم 6. به عدل خدا شك كنم ( يه شك عميق كه به اين راحتي ها نمي شه ازش برگشت ) 7. با الفاظ ركيك تري مسببان اين اوضاع رو مورد اهانت قرار بدم ( احمدي نژاد - خميني - پهلوي دوم - پهلوي اول - شاهان قاجار -شاهان صفوي - ....-حضرت آدم و حوا به خاطر اشتباه بزرگشون و در انتها شيطان كه بخاطر يه مسئله كوچولو خداي بزرگ رو ، روي دنده لج انداخت و ما بيچاره ها رو به اين روز سياه انداخت تازه بخش مضحك ترش اينه كه فرداي قيامت ماهايي كه اين همه بدبختي كشيدم روي زمين رو خدا يه حال ديگه بهمون مي ده و حواله جهنم مي كنه بدرقم . تازه اين روز خوشمونه ) 8.........

طبيعت يه عادت بدي كه داره اينه كه پاداش هاش رو خيلي دير به آدم ها مي ده و تازه خيلي هم توي اين پخش پاداش ها ناعادلانه عمل مي كنه و مي خوام توي پست هاي بعدي نگاه سياهم رو به اين رفتار ناعادلانه طبيعت ، بيشتر تشريح كنم تا واقعا بفهميد كه من چقدر دپ شدم اين روزا .

+ نوشته شده در  2008/4/27ساعت 15:8  توسط ساعد  | 

ديشب خانواده تا ساعت سه شب بيدار بودن و در مورد گراني و مشكلات اقتصادي اي كه همگي شون هم تازگي دارن و تا پيش از اين مسبوق بر سابقه نبوده اند گپ مي زدند ( رايزني خانوادگي ). در مورد گاف هاي دولت احمدي نژاد و حتي در مورد اخراجي هاي دولت ( دانش جعفري و پور محمدي ) و بغض تركيده دانش جعفري و مطالب افشاگرانه و سمي اش در مراسم توديع ( حرف هاي جناب دانش جفعري آنقدر سمي و حساب شده بود كه حالا حالاها دولت جناب احمدي نژاد تب و لرز خواهد داشت . باور نداريد نگاه كنيد به واكنش عجولانه دكتر احمدي نژاد در همدان و واكنش هاي آتي ...) وخيلي از مسائل اخير مرتبط با دولت هم صحبت هايي شد .
از اين جور بحث هاي خانوادگي مرتبط با سياست و اقتصاد و جامعه در خانواده ما كم پيدا مي شه و بيشتر بحث ها حول و حوش مسائل خاله زنك بازي است و ... ولي دليل اين يكي رسيدن كارد به استخوان بود . واقعا ببينيد چي شده كه خانم هايي كه اصلا يك لحظه هم حاضر نيستند بحث هاي خاله زنك بازي شون رو با چيز ديگه اي عوض كنند نشسته بودند و بحث هاي سياسي و اقتصادي مي كردند .
دلم نميخواد متهم بشم به اين كه يك گوشه نشستم و بدون توجه به مشكلات اجرايي دولت دارم گير مي دم به مشكلات اجتماعي و اقتصادي كشور . ولي واقعا احساس ميكنم كه خيلي از اين مشكلات حاصل بي تدبيري دولت آقاي احمدي نژاده . لازم ام نيست مثال بزنم خودتون شاهد خيلي از بخش هاش بودين .

ماجراي سهام عدالت و اين كه خيلي وقته كه ديگه خبري ازش نمي شنويم و صداش هم بالا نمي ياد كه به چه مرحله اي رسيده .
ماجراي اصل 44 قانول اساسي كه خيلي داره كند جلو مي ره و هنوزم بخش خصوصي قوانين حمايتي درست و درماني نداره .
ماجراي گراني هاي اخير .
قائله مسكن و گراني هاي وحشتناك اش . تهران رو نمي دونم ولي افزايش قيمت ها در مشهد رو كه مي شنيدي مخ ات سوت مي كشيد .
...................................... ( آمادگي اين رو دارم كه يه طومار طويل از اين مسائل رو قطار كنم )

اتفاقات زيادي در دوره جناب احمدي نژاد اتفاق افتاده كه دولت بايد در موردشون توضيح بده و بهتره هر چه زودتر اين كار رو بكنه وگرنه ممكنه به پايان اين دوره رياست جمهوري برسيم و فشارهاي اقتصادي باعث بشه كه احمدي نژاد براي بار دوم نتونه از مردم راي اعتماد بگيره .

+ نوشته شده در  2008/4/25ساعت 17:39  توسط ساعد  | 

اين يه درده كه آدم از دانشگاهش راضي نباشه . من اگه دوران دبيرستان مي دونستم كه قراره دانشگاه فردوسي قبول بشم اصلا درس نمي خوندم و مي رفتم پي كار آزاد .
من يكي از شاگرداي يه دبيرستان نمونه توي يه شهرستان كوچك بودم و خوب مثل اكثر دانشجوهاي مهندسي برق شاگرد اول اون كلاس هم بودم . البته با يه فاصله نجومي و خوب خيلي هم عاشق علم بودم . ديوونه فيزيك و شيمي . از رياضي هم بدم نمي اومد. احساس مي كردم رياضي تو خونمه . هنوز هم چنين احساسي دارم .
اما خوب از بد روزگار . كنكور رو گند زدم . اونقدر گند زدم كه اصلا نمي خوام يادآوري اش كنم (1000 منطقه دو)و خوب اشتباه دوم رو موقع انتخاب رشته كردم و زدم مهندسي برق امير كبير واحد تفرش .

بايد اعتراف كنم كه ترم اول دانشگاه تو تفرش يكي از قشنگ ترين دوران زندگي ام بود . همش تو سالن مطالعه بودم و صبح و شب داشتم درس ميخوندم . اونجا همه اين جوري بودن . توي دانشگاه بحث هاي سياسي مي كردم . اين عادت همه بچه هاي پلي تكنيكي . واسه برد آزاد دانشگاه مطلب مي نوشتم . شعرهام رو هم اونجا مي ذاشتم . عاشق فضاي علمي و سياسي اونجا شده بودم . حتي عاشق هم شدم و كلي نامه عاشقانه براي معشوقم نوشتم . بگذريم كه آب تو هاون كوبيدن بود و .... ( كلي به خاطر همين عاشق شدن مضحكه خاص و عام شدم . نامه هام دست به دست بين بچه ها گشته بود . بيذار شدم از هر چي عاشق شدنه و الان يكي از دشمن هاي پر و پا قرص عاشقي هستم ) . خلاصه اون مزه ترش و شيرين دانشگاه پلي تكنيك يه ترم بيشتر طول نكشيد و خودم رفتم با دست هاي خودم يه چاه گنده براي خودم كندم و اون انتقالي دائم به دانشگاه فردوسي بود .

دانشگاه فردوسي . دشمن بزرگ علم و فرهنگ
خيلي ها رو ديدم . خيلي ها رو . كه عاشق قبول شدن تو دانشگاه فردوسي هستن ولي من خودم تمام بي نظمي ها و ضد حال هاي زندگي ام رو مديون اين دانشگاه هستم .

دانشگاه فردوسي . دليل بدترين نمره هاي من .
اينجا تعداد خيلي كمي هستن كه معدل شون بالاي هفده است و بقيه شاگرد خوبا معدلاشون شونزده و پونزده است . يه عالمه استاد بي سواد داره كه حتي بلد نيستن درس بدن و جالب تر اينكه با امتحان هاي غير استاندارد و نمره دادن هاي افتضاح شون مي خوان جبران كنن. شايد بگين كه تو دانشجوي ضعيفي هستي و ميخواي كم كاري خودت رو با نسبت دادن اين چيزا به استادا جبران كني ولي بخدا اين طور نيست . من تو پلي تكنيك معدل ترم اولم كه بدترين و سخت ترين ترمه بالاي هفده شد ولي اينجا درس هاي ساده رو هم نمي شد نمره خوب گرفت .
يكي از دوستاي مكانيكي ام كه شاگرد اول شون هم بود اينجا (يعني فردوسي) معدلش شانزده بود . مهماني گرفت شريف و رفت اونجا شد معدلش نوزده . واسه همين هم بهش انتقالي دائم دادن .

دانشگاه فردوسي . زشت ترين دختراي عالم .
شايد خيلي ها مخالف اين نظر باشن . ولي خوب من شديدا بهش اعتقاد دارم كه مشهد زشت ترين دختراي كشور رو داره و بدتر از اون دانشگاه فردوسي زشت ترين و بد اخلاق ترين و آنرمال ترين هاشون رو گلچين مي كنه .

دانشگاه فردوسي . نداشتن انجمن اسلامي در دانشكده مهندسي كه معمولا سياسي ترين دانشجوها همين مهندسي ها هستن تو كشور .
اين يكي ديگه نياز به توضيح نداره و خودتون مي فهمين كه چقدر مضحكه . جالب اينجاست كه ما يه دفتر بسيج بزرگ داريم . يه دفتر نهاد داريم . يه دفتر شاهد بزرگ داريم و .... ولي دريغ از يه انجمن اسلامي يا يه انجمن فرهنگي ديگه .

دانشگاه فردوسي . بدترين خوابگاه هاي عالم .
در حالي كه معمولا تو همه دانشگاه ها . بچه هاي پزشكي و مهندسي كه ممتازن خوابگاه هاي جداگانه دارن . ماها رو مثل گوسفند قاطي هم كرده بودن و مثلا من و دوستم كه مهندسي برق ميخونديم . اتاق كناريمون بچه هاي تربيت بدني بودن يا اونورش ادبيات و رشته هاي انساني و اين ور مهندسي كشاورزي و ... . خلاصه شب هاي امتحان كه داشتيم مثل .... درس ميخونديم . بچه هاي تربيت بدني با هم كشتي مي گرفتن و بچه هاي كشاورزي كه رشته شون خيلي گلابيه . اهنگ گذاشته بودن و مي رقصيدن .

دانشگاه فردوسي . كمترين فعاليت علمي .
شما به هيچ وقت نمي تونيد تو دانشكده مهندسي يه دانشجوي كارشناسي رو ببينيد كه به غير از مثل .... درس خوندن براي پاس كردن درس ها ،كار علمي ديگه اي انجام بده . اگه بري پيش استادا و ازشون پروژه بخواي دماغشون رو بالا مي اندازن و مي گن كه ما با دانشجوهاي كارشناسي كار نمي كنيم . اگه ميخواي من پروژه رو به بچه هاي كارشناسي ارشد ميدم اگه خواستي باهاش كار كن و تازه وقتي قبول ميكني اصلا مي بيني كه خود دانشجوي كارشناسي ارشد بدتر از استاده و اصلا مشورت با تو رو وقت تلف كردن مي دونه .
فعاليت علمي تو دانشگاه فردوسي منحصر به بچه هاي تحصيلات تكميلي يه و بچه هاي كارشناسي اشباحي هستند كه توسط اساتيد ديده نمي شن .

دانشگاه فردوسي . بهترين ترياهاي تمام كشور .
يكي از جاهايي كه فوق العاده جذابه براي بچه هاي دانشكده مهندسي . ترياي اونه كه توي كشور تكه و قيمت هاش هم تقريبا نصف قيمت بازاره و معمولا پاتوق بچه هاست . هيچ وقت بچه ها رو نمي بيني كه توي كتابخانه و يا سالن مطالعه قرار بذارن تا وقتي ترياي زيباي مهندسي وجود داره كه توش از هر نوع ماده اي استعمال مي شه .

دانشگاه فردوسي . گرفتن اعتماد به نفس .
دانشگاه فردوسي . كميته انضباطي فوق فعال . Hyperactive
دانشگاه فردوسي . روح هاي مرده .
.........................

خلاصه اش اين كه ما ايني نبوديم كه الانيم . بچه هاي خيلي شادي بوديم . عاشق كسب علم بوديم . ديوونه دانستن . ديوونه حس قشنگ مفيد بودن ولي الان .....
فكر نكنيد كه اين فقط منم كه از وضع موجود ناراضي ام پاي درد دل هاي هر دانشجوي مهندسي دانشگاه فردوسي بشينيد همين چيزا رو مي شنويد .
+ نوشته شده در  2008/4/23ساعت 13:38  توسط ساعد  |