تبليغاتX
پول شيرين ايراني

پول شيرين ايراني

جامعه ، اقتصاد ، سياست ، علم و بحران هاي شخصي

اون روز خيلي بيكار بودم . اصلا حوصله توي خونه موندن رو نداشتم . توي دانشگاه هم كاري نداشتم ولي بهتر ديدم كه برم دانشگاه ، شايد چند تا از دوستام رو ببينم . معمولا شادترين لحظات زندگي ام لحظاتي بوده كه با دوستام مي ريم تريا و مباحثات طولاني و بي هدف و مسخره راه مي اندازيم و زمين و زمان رو به عقد هم در مي ياريم ، خلاصه نشئه اون لحظات هميشه با منه . گفتم برم دانشگاه ، شايد بتونم چندتا شون رو گير بيارم و خلاصه از بي كاري در بيام . معمولا هميشه اين طوري ام وقتي كه بي كارم بقيه رو هم از كار مي اندازم .
توي دانشگاه هيچ كي نبود . انگاري همه آب شده بودن رفته بودن زير زمين . اولين باري بود كه دانشكده مون رو اين قدر سوت و كور مي ديدم . رفتم تريا اونجا هم هيچ كسي نبود . دمدماي غروب هم بود و خيلي دلم گرفته بود. يه احساس زننده شديد هم همراهم بود ، از اون افسردگي هاي موقت و ديوونه كننده . خيلي حالم گرفته شده بود. حس هيچ كاري رو نداشتم . حتي حوصله برگشتن به خونه رو هم نداشتم .  محوطه دانشكده خيلي بزرگ و سرسبزه ، گفتم برم اونجا قدم بزنم . معمولا هر وقت اونجا قدم زدم يه چند تا از دوستام رو ديدم  ، گفتم شايد باز هم ببينم . رفتم ديدم تمام صندلي ها خاليه ، چند بار چرخ زدم و با بي حوصلي تمام اون محوطه رو گشتم . هيچ كس نبود و اين خالي بودن هم بيشتر توي دل من رو خالي ميكرد. نمي دونم چم شده بود ، فقط مي دونم كه دمدماي تركيدن بودم . يه گوشه از محوطه روي يكي از صندلي ها يه دختر نشسته بود و داشت لپ تاپ اش رو باز مي كرد . يه گوشي هم گذاشت تو گوشش و بعدش بي حركت واستاده بود و گاهي سرش رو تكون مي داد . رفته بودم بد جوري توي نخ اش . احساس ميكردم كه كاراش برام جالبه . انگاري توي اون شرايط كه همه چيز تكراري بود ، اين سوژه تنها سوژه اي بود كه مي تونستم دنبال كنم . كم كم داشتم بهش نزديك مي شدم ، حدس مي زدم كه داره آهنگ گوش مي كنه و به احتمال زياد نمي تونه صدام رو بشنوه . يهو به سرم زد يه كرمي بريزم . هيچ كسي اون دور و بر نبود و هيچ مشكلي هم پيش نمي اومد . حتي فكرش هم باعث شد كه قلب شروع كنه به سريع تر تپيدن . هيچ ايده اي به ذهنم نمي رسيد . كم كم داشتم خيلي بهش نزديك مي  شدم ، بايد سريع تر فكر مي كردم . هيچي به ذهنم نرسيد ، از كنارش كه داشتم ميگذشتم آروم گفتم : يعني چي ؟ يعني ما هم لپ تاپ داريم ؟ حتم داشتم اگه آهنگ گوش مي داد صداي من رو نمي شنيد ، يهو سرش رو بلند كرد و با اخم نگاهم كرد و گفت : آقا شما كار ديگه اي نداريد ؟ اصلا انتظار جواب ازش رو نداشتم . روم رو برگردوندم و نگام كه به نگاهش افتاد ، قلبم لرزيد ، نگاهش خيلي نافذ بود ، معمولا خيلي خوب بلدم تيكه بندازم ولي اصلا بلد نيستم اگه كسي جوابم رو داد جوابش رو بدم . نمي دونستم چي بگم ، فقط مي دونستم كه بايد يه چيزي بگم ، سرم رو پايين انداختم و گفتم اگه مي دونستم كه شما مي شنويد نمي گفتم ، خودم هم داشت حالم از خودم بهم ميخورد ، اين چه جواب احمقانه اي بود كه دادم . واقعا مغزم هنگ كرده بود . هيچ وقت تو چنين مخمصه اي گير نكرده بودم ، حتي موارد مشابه اش رو هم تجربه نكرده بودم ، نمي دونستم عكس العمل اش چيه ؟ دوباره نگاهم كرد و يه لبخندي روي لباش نشست . انگار اون هم فكر نمي كرد كه من اينقدر ضعف از خودم نشون بدم . انگار اون هم نمي دونست چي بايد جوابم رو بده . گفت كه زياد مهم نيست ، اونقدرا ناراحت نشده ولي اگه ميخواد كه ببخشمش بايد بيام و بهش بگم چطور مي شه از طريق سيستم Wireless لپ تاپ اش به شبكه وصل بشه . من شنيده بودم از دوستام كه توي محوطه دانشگاه شبكه Wireless كار ميكنه و خيلي ها رو هم ديده بودم كه لپ تاپ هاشون رو آورده بودن و با اين شبكه كار مي كردن ولي خودم هيچ وقت اون رو تجربه نكرده بودم . فقط يه بار يكي از دوستام گفته بود كه موبايلم (P990i) قابليت WLAN داره و من مي تونم از طريقش توي محوطه به شبكه وصل بشم ، ولي هيچ وقت حتي امتحانش هم نكرده بودم . درست تر بگم كه اصلا نمي دونستم بايد چه كار كنم ولي با اين وجود رفتم كنارش نشستم و لپ تاپ اش رو ازش گرفتم . لپ تاپ اش هم مثل مال من بود (Inspiron6400) ، خوشحال شدم كه حداقل توي مقدمات گيج نمي زنم . رفتم درايور و اين چيزاش رو چك كردم و يه خرده تنظيمات اش رو دست كاري كردم ، خودش شبكه رو شناخت . خيلي احساس خوبي داشتم . لپ تاپ رو بهش دادم و گفتم كه حالا مي تونه با شبكه كار كنه . ازش پرسيدم كه انگار مال اين دانشگاه نيستش و اون هم با تكان دادن سرش تصديق كرد . بعدش سرش رو از روي مانيتور بالا گرفت و بهم گفت كه قبلا تهران درس مي خونده و الان چند وقته كه فارغ التحصيله و اومده مشهد ، رشته اش مديريت بود . ازش درباره خيلي چيزا پرسيدم و همه سئوالام رو با جواباي كوتاه  پاسخ داد . اصلا حس خوبي نداشتم ، احساس مي كردم كه مزاحمم و بهتره برم و با سئوالام اذيت اش نكنم . يه چند لحظه سكوت كردم تا فضاي خداحافظي فراهم شه ، ولي انگار حواسش پيش من نبود ، گفتم اجازه مي ديد برم ، يه خرده جا خورد . اصلا انگار حواسش اينجا نبود ، ازم تشكر كرد و بهم گفت كه از اين به بعد معمولا عصرا مي ياد اينجا و خوشحال مي شه كه اگه من هم بيكارم بيام پيشش ، چون اينجا دوستي نداره . نمي دونم چرا داشت احساس بدي بهم دست مي داد . احساس مي كردم كه  اين دختر يه مشكلي داره ، ولي از سوي ديگه بهر حال اون يه دختر بود و من يه پسر و من با كمال ميل قبول كردم و بهش گفتم كه من هم معمولا اين موقع روز خيلي دلم مي گيره و بهترين جا دانشگاهه . ازش اسم اش رو پرسيدم و بهش گفتم اجازه مي ده كه شماره اش رو داشته باشم ، انتظار داشتم كه مثل همه دختراي مشهدي كه تا بحال ديده بودم ناز كنه و نده ، ولي در كمال ناباوري من موبايلش رو درآورد و شماره من رو گرفت و به من هم يه تك زنگ زد . گفتم به چه اسمي شماره اش رو وارد كنم . گفت اسمش پريساست ، پريسا جوانمرد . از هم خداحافظي كردم و من با انرژي زيادي كه از اون مكالمه گرفته بودم برگشتم خانه . توي راه حتي يك لحظه هم فكر پريسا ذهنم رو راحت نمي ذاشت . با خودم گفتم شايد اين كه بهم شماره داده يعني اينكه اصلا قصد نداره يه دوستي نزديك باهام داشته باشه و مي خواد رابطه مون خيلي رسمي باقي بمونه . چون اگر قصد دوستي داشت حتما يه عشوه دخترانه رو هم چاشني كار مي كرد و ... خلاصه نمي دونم ، اصلا نمي دونستم چطور بايد رفتارش رو آناليز كنم . نمي دونستم توي ذهنش چي مي گذشت . حتي فكر اينكه بايد يك روز صبر كنم تا شايد دوباره ببينمش و به جواب سئوالام برسم داشت ديوونه ام مي كرد . همش چهره اش توي ذهنم بود . نمي دونستم آيا مي تونم با اون چهره  كنار بيام . نميخوام بگم زشت بود ولي خيلي چهره اش سرد بود ، خيلي بي روح بود . يه جورايي چهره اش خيلي استخواني بود ، توش اثري از منحني ديده نمي شد . اصلا نميدونستم كه بايد چه نمره اي به قيافش بدم . همش به اين فكر مي كردم كه اگه دوستم كاوه بود اون چه نمره اي ميداد ؟ كاوه معمولا خيلي سخت گيره و الكي نمره نمي ده . مثلا اگه كاوه به دختري 12 كه نمره قبولي يه بده ، من حتما به اون دختر نمره 17 رو ميدم . همش به اين فكر مي كردم كه كاوه چه نمره اي بهش مي ده . مطمئن بودم كه كاوه نمره قبولي رو بهش مي ده ولي تا چند مي تونه بالا بره . نمي دونستم . اونقدر فكراي عجيب غريب اومد تو ذهنم كه اصلا نفهميدم چطوري رسيدم خونه ، توي خونه هم اين افكار دست از سرم بر نمي داشت . بار اول نبود كه با يه دختر روبرو مي شم ولي اين يكي با بقيه خيلي فرق ميكرد .

+ نوشته شده در  2008/5/14ساعت 15:19  توسط ساعد  | 

در اين مطلب قصد دارم بعضي از جزئياتي كه مي تونه بازدهي دختربازي : دي شما رو افزايش بده را تا حدودي تشريح كنم . در اين مطلب قصد دارم درباره كارت دعوت ها صحبت كنم .

تا به حال با خودتون فكر كردين كه جذابيت هاي شما به چه چيزهايي وابسته است ؟ منظورم اينه كه چه چيزهايي باعث مي شه كه شما جذاب به نظر برسيد ؟ و اساسا هركدوم از جذابيت هاي شما چه قدر موثر و قوي هستند ؟

كارم رو با يك مثال شروع مي كنم . فرض كنيد كه رفتيد به جنگ يه سري آدم بد و يه هفت تير هم با خودتون برديد . شما مي تونيد به طور حتم بگيد كه اين هفت تير از شما آدم قوي تري نسبت به قبل ساخته ولي آيا مي تونيد ادعا كنيد كه با اين هفت تير مي تونيد به جنگ ده تا آدم غير مسلح بريد ؟؟؟؟ مسلما نه !! اون هفت تير به شما قدرت مي ده ، ولي اين قدرت محدوده و شما اگر فقط هفت تا آدم غير مسلح رو روبروي خودتون ببينيد مي تونيد مطمئن باشيد كه مي تونيد باهاشون روبرو بشين ولي در غير اين صورت بايد قبول كنيد كه قدرت شما با قدرت اونا برابر نيست. ..... حالا شايد از خودتون بپرسيد كه چرا اين مثال رو زدم ؟ عرض مي كنم خدمتتون ... بحثم رو با يك سئوال ادامه مي دم . اگر شما آدم شيرين زباني هستيد ، چقدر فكر ميكنيد كه اين زبان چرب و نرم و شيرين مي تونه براي شما جذابيت توليد بكنه ؟؟؟ و اساسا چه زمانهايي اين جذابيت مي تونه خودش رو نشون بده ؟؟؟

يه دوستي دارم كه معتقده اصلا مهم نيست كه لباست چي باشه ، كفش چه ماركي پات كني ، موهات رو به چه سبكي آرايش كني ، مهم اينه كه اعتماد به نفس داشته باشي و زبون چرب و نرمي داشته باشي . اما من با اين كه معتقدم اعتماد به نفس و زبان شيرين يه سلاح قويه ( مثل همون هفت تير ) ولي با اون بخش اول حرفاش مشكل دارم . غفلت از لباس و كفش و مدل مو باعث مي شه كه خيلي كارت براي جذب يك دختر طولاني بشه و انرژي بر و اساسا خيلي از موقعيت هاي بالقوه رو از دست بدي ، مثلا دختري كه اومده بيرون براي اين كه يك پسر پيدا كنه براي دوستي ( پسربازي ) ، مسلما انتخابش محدود به آدم هايي است كه احساس مي كنه اينها تمايل به دوستي دارن ، نه اونايي كه جذابيت دروني دارن ، مسلما جذابيت دروني رو نمي شه از روي ظاهر آدما تشخيص داد . پس با انتخاب لباس هاي خيلي معمولي ، خودتون رو از دايره انتخاب هاي ديگران خارج نكنيد .

مجسم كنيد كه با يك شلوار نخي و يك لباس نخي ساده جيب دار!!! و موهاي پايين داده داريد توي يكي از خيابون هاي شهر راه مي ريد . به نظرتون نگاه ديگران ( منظورم جنس مخالفه ) به شما چگونه خواهد بود ؟ آيا اونها شما رو فردي آماده براي شروع يك رابطه دوستي مي پندارند؟ ( چقدر ادبي شد : دي ) . جواب البته منفي است .

اگر چه شايد لباس و كفش و مدل موها در مقابل مسائل ديگه نقش كمرنگ تري داشته باشند ، ولي در جاي خودش مهم هستن . در واقع اينها كارت هاي دعوتي است كه شما براي افراد محيط پيرامون تون مي فرستيد و غير مستقيم آمادگي خودتون رو اعلام مي كنيد . در واقع به اونها مي فهمونيد كه شما آدمي هستيد كه براي دوستي هيچ گونه محدوديتي نداريد و در واقع با اين كار به ديگران فرصت فكر كردن مي ديد . مسلما هر چه اين فرصت فكر كردن بيشتر باشه شما نتيجه بهتري مي گيريد .

نتيجه گيري اخلاقي اين بحث اينه كه اگر واقعا دخترا براتون مهم ان ( كه معمولا توي سن هاي نوجواني و جواني حتما مهم ان ) ، روي اين كارت هاي دعوت سرمايه گذاري كنيد . لباس هاي زيبا و برازنده و پر از رنگ هاي شاد + يه كفش ست با شلوار + يه شلوار جين مارك دار + يك عطر مردانه اثر گذار + مدل موهايي كه نه زياد جيغ ان و نه زياد ساكت مي تونه يك هارموني جذاب بسازه كه نظر هر بيننده مشتاقي رو به خودش جلب كنه و اسم شما رو وارد ليست انتخاب هاي اون بكنه .

كارتهاي دعوتي كه ذكرش رفت تاثيرات عميق تر ديگه اي هم روي ذهن و روان جنس مخالف داره كه اگه بعدها حس اش بود ، براتون مفصل تشريح اش مي كنم

موفق باشيد ;-)

+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 22:28  توسط ساعد  | 

يادمه اون موقع ها كه با كاوه ( رفيق فابم ) توي يك اتاق بوديم اون هميشه گير مي داد كه چرا از دختراي معمولي(به تعبير اون ) خوشت مي ياد و چرا دختراي سانتي مانتال و فشن رو انتخاب نميكني واسه دوست شدن و من معمولا جوابي نداشتم و ميگفتم كه اصلا با اون جنس دخترا رابطه خوبي ندارم .
منظور كاوه اصلا روي زيبايي اين افراد نبود ، چون معمولا كسايي كه من روشون انگشت مي ذاشتم اونقدرا هم داغون نبودن . بيشتر منظورش از لحاظ هات بودن بود . معمولا دختراي هات به درد دوستي مي خورن و دختراي سنگين به درد ازدواج و خانه داري و ... (ببخشيد ، اين آخرش زدم جاده خاكي ، جديدا هركي ميخواد به زنا بد و بيراه بگه از لفظ ركيك آشپزخانه استفاده ميكنه !!!!!!!!!)
تا مدت ها براي خودم هم سئوال شده بود كه چرا وقتي مواجه مي شم با يه دختر خوشگل و صد البته فشن و هات ، چرا نمي تونم برم جلو و ازش بخوام كه با من يه رابطه جدي رو شروع كنه ، تا اين كه بعد از يه ماجرايي ( يه ماجراي خيلي غير طبيعي كه معمولا نظيرش خيلي كم اتفاق مي افته ) فهميدم كه ايراد از كجاست ؟
اگه كنجكاويد كه براتون توضيح بدم كه ايراد از كجاست ؟ ابتدا بايد به يك مقدمه گوش كنيد و در ضمن اش به جواب هم مي رسيد .
اگه يك نگاه سيستمي به انسان داشته باشيم ، مي تونيم انسان رو يك سيستم تعريف كنيم پر از حلقه هاي كنترلي ، حلقه هاي بسته و باز ( توي درس كنترل اين ها رو مفصل خونديد ) ، حلقه هاي بسته (فيدبك ) كارشون ارزيابي شرايطه و خوشبختانه هر انساني ميليون ها و چه بسا ميلياردها از اين حلقه ها رو در فرآيندهاي ذهني و مغزي اش داره و بدون اين كه خود انسان متوجه بشه اين حلقه ها در همه حال فعالن و مشغول ارزيابي شرايط و نتيجه كارشون رو تحت عنوان " يك احساس عجيب " به انسان گزارش مي دن .
پس اگه احيانا رفتيد سراغ يه دختر و يك " احساس عجيب " بهتون دست داد كه اين دختر ، از اون جنس دخترايي كه من ميخوام نيست ، بدونيد كه بيراهه نرفتيد و حلقه هاي كنترلي ذهن شما كلي شرايط مختلف رو ارزيابي كردن تا شما به اين احساس رسيديد.
وقتي يك پسر پررو و زبون بازي مثل من از مواجهه با نوع خاصي از دخترا پرهيز ميكنه ، حتما يه ايرادي توي كاره . نميخوام بگم كه دارم اشتباه ميكنم ، ميخوام بگم حتما حكمتي داره .شايد شما هم بهتر از من بدونيد كه يكي از جاذبه هاي هر پسري زبون چرب و نرمشه . به عبارتي اگه زبون داشته باشه و تيپ اش هم درست باشه ( قيافه اصلا مهم نيست) مي تونه گستره وسيعي از دختران وحشي و رام نشدني رو رام خودش كنه اما نكته مهم اينجاست كه آيا اين زبون چرب و نرم و تيپ درست مي تونه هر ماري رو از سوراخش بكشه بيرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب كاملا منفيه . مثلا شما نمي تونيد از يك دختري كه پدرش كلي ثروتمنده و خودش هم سرش به تنش خدايي مي ارزه بخواين كه صرفا به خاطر زبونتون و احيانا تيپ تون باهاتون بمونه در حالي كه شما حتي پول نداريد كه اون رو چند بار به يكي از بهترين كافي شاپ هاي شهر ببريد . يا اينكه پول نداريد كه در جشن تولدش يه كادوي متوسط براش بخريد . پس اگر شما هم يه دانشجوي فلك زده مثل من هستيد كه ترجيح مي ديد پولتون رو بديد فيلم و كتاب بخريد و پولي براي اين گونه ولخرجي ها نداريد بدونيد كه در مواجهه با اين قسم دخترها يك بازنده واقعي هستيد . اما آيا اين بازنده بودن توانايي هاي شما رو مي تونه به چالش بكشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب من منفيه . گاهي اوقات بايد قبول كرد كه بعضي قفل ها رو نمي شه با كليدهاي سوبژكتيو باز كرد . يا بريد يك كليد اوبژكتيو بسازيد يا هم اينكه بي خيالش شيد . به همين راحتي

به هر حال من با اين " احساس عجيب " ماجراها داشتم كه بعدا سعي مي كنم سر فرصت مفصل براتون يافته هاي خودم رو در اين باره تشريح كنم .

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 23:14  توسط ساعد  | 

جاتون خالي . من اخيرا ( تقريبا يك هفته اي ميشه ) ، يه دوست دختر خوشگل پيدا كردم و الان در مرحله گفتگو هستيم ، داريم شرايط مون رو بهم ميگيم تا ببينيم آيا ميتونيم رابطه رو شروع كنيم يا نه ؟ ، معمولا اين گفتگوهاي پيش از آغاز دوستي به دو طرف اجازه مي ده كه تا حدودي نسبت به هم آشنايي پيدا كنند و يه حسن ديگه اي هم كه داره اينه كه ، معمولا از خيلي از سوء تفاهم هايي كه شايد در ادامه دوستي ممكنه اتفاق بيفته جلوگيري مي كنه . من چند تا از شرايطي رو كه رد و بدل شد رو اينجا مي يارم .

شرايط من
اولا كه هيچ گونه تعهدي در كار نيست و من اين دوستي رو يك دوستي موقتي مي دونم . از اون جاييكه فعلا اوضاع مالي ام خرابه كافي شاپ و سفره خانه و رستوران و فست فود و .... هم تعطيله . من زياد رمانتيك نيستم . قول بده وقتي كه با مني با هيچ كس ديگه نباشي و احيانا نبينم كه موازي با من ، يكي ديگه رو هم داري تغذيه عاطفي مي كني . من سن ازدواج رو براي يك پسر سن 27 سالگي مي دونم پس اگه در آينده خيلي نزديك اين ذهنيت برات بوجود آمد كه من ميتونم شوهر خوبي هم باشم ، اين فكر رو سريعا توي ذهنت بايد از بين ببري . من هم يك پسرم و مثل خيلي از پسراي ديگه يه سري چيزا رو حق خودم مي دونم كه تو به عنوان يك دختر حتما بايد بهم بدي و من از اين حقوق اوليه ام كوتاه بيا نيستم .

شرايط اون
بايد قبول كني كه ما دخترا برامون مهمه كه به عواطف مون هم احترام گذاشته بشه . اين كه به دوستي باهات جواب مثبت دادم به اين معنا نيست كه به خيلي چيزاي ديگه هم جواب مثبت خواهم داد و درآخر اينكه .............................. تو رو خدا اذيتم نكني .

هميشه اين آخرش خراب مي شه ، آخه يعني چي ؟ ، يعني چي كه " تو رو خدا اذيتم نكني " ؟ چرا همه دخترا فكر مي كنن كه اين پسرا هستن كه همه كاره يك رابطه دوستانه هستند و دخترا نفش انفعالي رو بازي ميكنند . چرا فكر مي كنند كه قراره يه گوشه واستن و به دلقك بازي هاي پسرا كه براي جلب توجه اوناست نگاه كنن و لذت ببرن . چرا فكر مي كنند كه قراره هميشه كافي شاپ و ... دعوت بشن و آخرش پول ميز رو پسر بيچاره حساب كنه و آخرش اونا برن و پز اين داستان رو به دوستاشون بدن و آخرش كه پسر بنده خدا مي ياد و خواسته هاش ( كه معمولا جنسي هم هستند ) رو مطرح ميكنه ، كلي ناز مي كنن و اخرش هم كه جواب مي دن و يه جورايي بي حساب مي شن ، كلي منت سر پسرا مي ذارن كه ......
بگذريم اصلا اين كه هر دختري آخر خواسته هاش مي گه كه " تو رو خدا اذيتم نكن " يعني چي ؟ يعني يا با من رابطه جنسي نداشته باش و يا اگر هم داشتي ، حتما بايد باهام ازدواج كني . چه بهاي سنگيني براي چه كالاي ارزاني !!!!!!!!

من كاري به اين دختري كه قراره باهاش دوست بشم ندارم ولي اينجا به همه دخترا بايد اعلام كنم كه ما ( پسرا ) به هيچ وجه از اين به بعد گارانتي نمي ديم كه شما آخر رابطه اذيت نشين . مفهوم شد .

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 14:59  توسط ساعد  | 

 
قصد دارم اينجا يكي ازمتد هاي معروف و قديمي دختر بازي مدرن رو براتون باز تعريف كنم و از پتانسيل هاي نهفته درش براتون بگم .

يكي از دوستام معتقده كه اساسا پسراي عالم رو مي شه به دو دسته تقسيم كرد . دسته اول اونايي هستند كه مي تونند شماره بدند و دسته دوم اونايي كه نمي تونند ، اين دوستم معتقده كه اگه توي خونت شماره دادن نباشه تو ديگه نمي توني به كسي شماره بدي  و اساسا اين مسئله يك مسئله ذاتي و ژنتيكي يه و يادگرفتني نيست . من باهاش مخالفم و ميخوام اين روش رو براتون اينجا درس بدم

شماره دادن يكي ازمتدهاي كارا در زمينه دختر بازيه . مخصوصا درجوامعي مثل جامعه ما كه فضاي ارتباط بين دختر و پسر يك فضاي خاكستري و ممنوعه است اين روش خيلي خوب جواب مي ده .
شما قرار نيست با دختر مورد نظرتون صحبت كنيد . صرفا بايد اون رو انتخاب كنيد و پس از اون وارد مرحله تست كردن مي شيد و اگر نتيجه بخش تست كردن مطلوب بود مي ريد و شماره رو به اون شكلي كه من قصد دارم آموزش بدم مي ديد و مطمئن باشيد كه اگر مشكلي پيش نياد شما برنده اين بازي هستند .

يكي از بزرگترين ضعف هاي خيلي از پسرايي كه مي رن دختربازي اينه كه فراموش مي كنن فيدبك بگيرن . بايد حقيقت رو پذيرفت . خيلي از دخترا توي اون موقعيتي كه ما باهاشون برخورد ميكنيم در شرايطي نيستن كه يك رابطه دوستانه جديد رو آغاز كنند . دلائل متعددي هم مي تونه داشته باشه كه مي دونم خودتون همشون رو مي دونيد ، حالا اگه شما بدون فيدبك گرفتن بريد جلو و بخواهيد پيشنهاد يه رابطه دوستانه رو بديد شك نكنيد كه با يك جواب منفي بزرگ روبرو مي شيد كه كل اعتماد به نفس شما رو به يكباره از بين مي بره . پس مراقب اعتماد به نفستون باشيد .
 
روش هاي فيدبك گرفتن :
1.    با حفظ فاصله دنبالش بريد ، بگونه اي كه متوجه حضور شما بشه و بعدش عكس العملش رو آناليز كنيد . اگه احساس كرديد كه حضور شما چندان آشفته اش نكرده بريد جلو و شماره بديد
2.    براي مدتي به چشماش زل بزنيد . يا جوري نگاهش كنيد كه متوجه بشه كه شما تو نخ اش هستيد و بعدش عكس العمل اش رو آناليز كنيد ( روش هاي آناليز رو هم اگه خواستين بعدا بهتون مي گم) ، اگه موافق بود بريد جلو و شماره بديد
3.    موقعيت هاي مختلفي ممكنه بوجود بياد ولي نكته مهم اينه كه شما هميشه فاصله تون رو با اون حفظ كنيد . اين حفظ فاصله باعث مي شه كه اون احساس ناامني نكنه و بتونه  تصميم درستي در رابطه با شما بگيره .
يكي از مزاياي شماره دادن اينه كه دختر را وارد پروسه " خود مخ زني " ميكنه ، منظورم اينه كه كاري كه شما بايد خيلي براش تلاش كنيد رو خودش روي خودش انجام مي ده .
خيلي از دخترا در موقعيت هايي كه باهاشون برخورد مي كنيد دور و برشون پر از دوستاشونه و توي اين شرايط اصلا احساس نياز چنداني به پسرا نمي كنن ولي وقتي تنها مي شن شرايط متفاوت مي شه و احساس نياز ميكنن ولي نكته اش اينجاست كه شما در خلوت اونها حضور نداريد ولي اين امكان براي شما وجود داره كه نماينده خودتون رو بفرستيد توي خلوت دخترا . درست حدس زديد . منظورم شماره موبايلتونه .

من قبلا هم اين رو نوشته بودم كه " متلك انداختن " مال بازنده هاست و اگه ميخواهيد بازنده نباشيد نبايد از روش جوات و بي ارزش استفاده كنيد . ولي شماره دادن يك روش خيلي باكلاسه و معمولا برنده ها ازش استفاده ميكنن .
سعي كنيد خيلي باشخصيت بريد جلو و اين ديالوگ هاي default   رو بهش بگيد .
" عذر ميخوام . قصد مزاحمت ندارم . ولي خواستم يه چيزي رو باهاتون در ميان بذارم . من الان مدتي يه كه دارم نگاهتون مي كنم و يه احساس عجيبي دارم كه اين احساس رو هيچ وقت قبل اين تجربه نكرده بودم . من ازتون خيلي خوشم اومده و ميخواستم ازتون بخوام محبت كنيد و اين شماره من رو بگيريد . اگه شما هم تمايلي به من داشتيد مي تونيد سر فرصت بهم بگيد . من منتظرتون مي مونم . به هر حال بازم معذرت ميخوام كه وقتتون رو گرفتم . اميدوارم من رو ببخشيد . فعلا با اجازه "

گفتن اين ديالوگ ها وقت زيادي رو از شما نمي گيره  .
مطمئن باشيد اگه اون دختر تمايلي به رابطه با پسرا داشته باشه ، توي خلوت خودش حتما به اين نتيجه مي رسه كه شما ميتونيد اين تنهايي و خلاء رو پر كنيد .

موفق باشيد

 
+ نوشته شده در  2008/5/6ساعت 11:52  توسط ساعد  | 

امروز برام روز قشنگي بود .روز ديدار بزرگترين معجزه زندگي ام

اگر چه در تمام طول تاريخ نظرات افراطي اي در مورد زنان از سوي مردان بزرگ تاريخ ارائه شده اما من اصلا قصد ندارم در اين مورد باز هم شعار بدم .
اين جمله نيچه خيلي معروفه كه مي گه " به سراغ زنان كه مي روي ، تازيانه را از ياد مبر "
بگذريم كه خيلي ها معتقدند " تمام جنگ هاي بزرگ دنيا ، دليل اصلي اش فتنه هاي يك زن بوده "
و يا اينكه " از دامن زن ، مرد به معراج مي رود "
و يا اينكه ...............
خلاصه كل عقيده ريز و درشت و ضد و نقيض در مورد زنان گفته شده و البته علت اين كه زنان در مورد مردان توي تاريخ نظر خاصي ارائه نكردند اين بوده كه تاريخ به دست مردان نوشته شده و همچنين تاريخ به دست مردان ساخته شده و زنان اگر هم نقشي داشتند نقشي ثانويه و خيلي كم رنگ بوده ( البته زمان حاضر رو از تاريخ حذف كنيد ). بگذريم

امروز ظهر رفته بودم خانه يكي از دوستاي دخترم (بابا، مامانش رفته بودن مسافرت و اين طفلي رو خونه تنها گذاشته بودن ). البته يه وقت فكر بد نكنيد ، من اصلا به قصد شومي اونجا نرفتم . رفته بودم اين طفلي تنها نمونه . من و عزيز دلم تقريبا دوستي مون داره وارد سال دوم مي شه و از اونجا كه هم من طبع ماجراجويي دارم و هم اون خيلي نترسه ( اگه مشهد بوديد مي فهميديد كه دختراي اين جا حتي از سايه خودشون هم مي ترسن ) ما با هم خاطرات بسياري داريم و تقريبا مي شه گفت هيچ جاي اين شهر نيست كه من و اون با هم نرفته باشيم . شدت علاقه من به اين دختر به حدي بود كه يك بار ازش خواستگاري كردم (بگذريم كه نامرد بي رحمانه جواب رد داد . البته اين جواب ردش باعث نشد كه دوستي مون از هم پاشيده بشه ). خلاصه من خيلي قبولش دارم و برخلاف اون چيزي كه الان ممكنه توي ذهنتون اومده باشه اين دختر خيلي مذهبي يه و خيلي هم اهل مطالعه است و خلاصه مذهب يكي از دغدغه هاي بزرگ زندگي شه و من اولين كسي بودم كه با سماجت تمام وارد زندگي اش شدم و به قول خودش باعث شدم كه اون طعم شيرين گناه !!!! رو بچشه . چند بار از دست من توبه كرد ولي من اون قدر سمج بودم كه مجبور شد توبه شكني كنه ( خدا منو ببخشه!!!!).

كاري ندارم به اين حرفا . چيزي كه ميخوام بگم اينه كه من تمام هفته قبل رو توي يك دنياي سياه و خفه به سر كردم و اون قدر نااميد و افسرده شده بودم كه دست و دلم به هيچ كاري نمي رفت و احساس مي كردم كه خيلي بد شانسم ، و خلاصه اينجا آخر دنياست . ولي ديدن يك دختر . دختري كه از صميم قلب دوستش دارم و طعم شيرين " دوست داشتن و دوست داشته شدن " رو باهاش تجربه كردم باعث شد كه الان احساس كنم كه دنيا اونقدرا هم زشت و سياه نيست و خيلي هم رنگي و قشنگه و مطمئنم اين دنياي قشنگ حداقل تا يك هفته باهامه .

زنان زندگي مردان را پر از نور مي كنند .

اين اعتقاد شخصي مه . شايد باهاش مخالفت كنيد ، ولي اگه يك رابطه اي درست بنا بشه ، هر چند كه عرف ما مخالف اينگونه روابطه ، ولي مي تونه خيلي تاثير شيريني توي دنياي دو طرف داشته باشه . فكر نكنم خدا هم با اين مسئله مشكل داشته باشه .
+ نوشته شده در  2008/5/2ساعت 23:51  توسط ساعد  | 

***************اولين شيفت در طرز تفكر *****************
بياين از اولين شيفت در طرز تفكرمون شروع كنيم .در مورد چيزهاييكه دختر مورد علاقه تون نياز داره و ميخواد . اين جوري هم فكر نكنيد كه اين چيزا بايد همان چيزايي باشه كه شما هم نياز داريد و مي خوايد .
هيچ وقت فكر نكنيد كه چيزايي كه دخترا ميخواند اصولا بايد براي شما معني و مفهوم داشته باشه . چون به احتمال زياد بيشترش اصلا به نظرتون منطقي نمي ياد .اين مسئله براي خودم جا افتادنش خيلي سخت و زمان بر بود . تقريبا هيچ كدام از كارايي كه كردم تا در رابطه با زنا موفق بشم از لحاظ منطقي براي خودم هيچ معني اي نداشت ، چون من يه زن نيستم . اما حالا كه مي بينم كارايي كه كردم چطور بارها و بارها و بارها جواب داده مي فهمم كه اصولا مهم نيست كه برام معنايي داشته باشه يا نه . چيزي كه مهمه اينه كه اونا جواب دادن .
بياين يه ذره بيشتر دقيق بشيم تو قلب و ذهن زنانه .
ماده ها ، نرها رو بيشتر اوقات به طور غريزي و طبيعي انتخاب مي كنند ولي در ظاهري انساني و مدرن و حتي اگر يه مرد زني را انتخاب كند . خيلي ها ، اگر چه نه همشون ، دوست دارند كه اين گونه فكر كنند كه آنها بودند كه اجازه دادند كه اين پيوند شكل بگيره .

بنابراين ............. خوبه كه اين موضوع بهش اشاره بشه و وقتي دارين با زنا صحبت ميكنين بگين كه شما انتخاب كننده ايد نه انتخاب شونده .اين چيزا مسائل قوي اي هستن و مهمه كه حتما ذكر بشن .در واقع اين چيزي است كه ممكنه اون در تمام زندگي اش هيچ وقت از هيچ مردي نشنيده باشه . من متخصص گفتن چيزايي هستم كه يه زن هيچ وقت اونها رو نشنيده . من عاشق چيزايي هستم كه اونها هيچ وقت نشنيده اند و باعث مي شه من به شكل دل پذيري در نظرش متفاوت جلوه كنم .
من حتي به زنا مي گم " من ميخوام يه چيزي بگم ( يا چيزي درباره تو ) كه هيچ كس قبلا بهت نگفته .... " اين واقعا يك زان را به اوج كنجكاوي مي رسونه و در يك وضعيت پايدار توجه قرار مي ده ( مخصوصا كه در زمان مناسب گفته بشه ) و اگه چيزي كه ميگي به اندازه كافي عميق باشه اونا از اون به بعد تو رو به چشم منبع قدرت روحي فوق العاده اي مي بينند ( زنا عاشق اين جور چيزا هستند )

نظر شخصي ام اينه كه اگه تو به ديگران كمك كني كه درك عميق تري پيدا كنند ، آنها تو رو به عنوان يه پيشوا قبول مي كنند به جاي توجه به اون اطلاعاتي كه تو بهشون مي دي . مهم نيست اطلاعات ات از كجا اومده باشه . مهم اينه كه چيزايي باشه كه شخص قبلا اصلا بهش فكر نكرده باشه ( و به نظرش خيلي عميق بياد )
مثلا يه مثال خوب اينه كه به يه زن HOT كه داره خيلي مغرورانه رفتار مي كنه بگي كه " تو حتي براي يه دقيقه هم نمي توني من رو خر كني عزيز دلم . " :دي

....................(ادامه داره )
+ نوشته شده در  2008/4/22ساعت 15:30  توسط ساعد  | 

بعد از گذراندن ده سال و مطالعه كلي كتاب روان شناسي و رفتار شناسي ، به اين نتيجه رسيدم كه بيشتر خواسته هاي ما ، محرك ها ، ترجيحات ، توانايي ها و ضعف ها و ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري مون توسط DNA و بخشي اش توسط شرطي شدن هاي اجتماعي (Social Conditioning) تعيين مي شه .
حتي تفاوت هايي مثل اين كه مثلا يه نفر ماجراجويي رو دوست داره يا نه چيزايي است كه برمي گرده به برنامه نويسي ما از دوران تولد .
به هر حال ، تحت هر شرايطي ، زنان در مواجهه با مردان ، روابط ، عشق و عاطفه يه سري نيازها و علاقه مندي هاي عمده دارن كه معمولا هم بين شون مشتركه .
تا به حال آگهي هاي دوستيابي رو خوندين ؟ مثلا توجه كردين كه چند تا از دخترا چيزايي شبيه اين گفتن كه مثلا " پرنسس به دنبال پرنس روياها" و يا اينكه " در جستجوي نيمه گمشده روح " ؟ تا به حال توجه كردين كه چرا مردا اين حرفا رو نمي گن ؟

چي شد ؟ به چه نتيجه اي رسيديد ؟

تا به حال گوش كرديد به صحبت هاي گروهي از زناني كه دارن درباره مردا صحبت مي كنن ؟ تا به حال توجه كرديد كه چقدر زياد و مستمر به يك زبان كد گونه صحبت مي كنند و به جزئيات ريز مي پردازند ، جزئيات ريزي كه گاهي بي ارتباط به نظر مي رسه .
يا توجه كرديد كه برخلاف زنان ، مردان چقدر رك و مستقيم هستند با همه چيز و هيچ علاقه اي به پرداختن به جزئيات ندارند ؟

چي شد ؟ به چه نتيجه اي رسيديد ؟

تا به حال توجه كرديد كه چطور بيشتر زنا به فيلم هاي خانوادگي و عاشقانه علاقه دارند ؟
اين برداشت من از كل ماجراست كه زنان دارن يه نقش تاريخي رو بازي ميكنند كه اين نقش در طول هزاران ( و شايد ميليون ها !!) سال تغييري نكرده . اين روزا زبان و طرز لباس پوشيدن عوض شده اما اون نقش هموني يه كه بوده .

بخش هاي مختلفي در مغز انسان وجود داره كه محرك ها و خواسته ها رو براي چيزاي مختلف ايجاد مي كنه و اغلب اين محرك ها با هم در تعارض اند .
براي مثال يه زن ممكنه كه يك مرد قوي رو براي زندگيش بخواد اما در عين حال احساس استقلال رو هم بخواد . يا ممكنه مورد توجه قرار گرفتن رو بخواد ولي در ضمن بخواد كه به گونه اي بي نياز از توجه كردن ديده بشه . ( مردا هم اين تناقضات رو دارن اما در حوزه هاي ديگه )
خوب براي مثال من از خيلي از مردا شنيدم كه مي گن " من از اين همه عاطفه و حرفاي عاشقانه اي كه زنا مي زنن متنفرم ، چرا اونا اين قدر به اين چرت و پرت ها علاقه دارن ؟ "
جواب من : عاطفه و عشق خيلي كارا رو به يك باره انجام مي ده . جلب توجه مي كنه . احساسات رو به بدن مي فرسته ( احساسات مواد فوق العاده اعتياد زايي هستن ) . براشون تفريحه . جالبه .از كسل كننده شدن رابطه جلوگيري ميكند. به خيلي چيزا معني مي بخشه و ... خيلي چيزاي ديگه . يه عالمه دليل وجود داره براي زدن حرفهاي عاشقانه و رد و بدل كردن جملاتي سرشار از عاطفه . اما مردا نمي تونن درك اش كنن ، چون عشق و احساس نياز هايي رو برطرف مي كنن كه بيشتر مردا ندارن اونا رو .
اين خيلي شبيه اينه كه زنا مي گن " من متنفرم وقتي مي بينم كه يه مرد مي تونه يه ريز از ورزش صحبت كنه ؟ " ورزش چه نيازي در مردان را برآورده مي كنه ؟ رقابت ، آدرنالين ، قدرت ، چيرگي و .... دقيقا نيازهايي رو كه زنان اونا رو ندارند .


.................(ادامه دارد )
+ نوشته شده در  2008/4/22ساعت 14:34  توسط ساعد  | 

والله من قصد نداشتم كه وبلاگم به اين سمت كشيده بشه ولي فعلا گويا تو همين فازم و خوب نمي تونم خودم رو عوض كنم . پس اگه هي دختر دختر ميكنم فكر نكنيد كه خيلي برام مهم هستن و از اين جور حرفا . نه . فعلا تو فازشونم . ولي خوب . موقته .
.........................
نكته يك : هر وقت پاي تلفن احساس كرديد كه دختر مورد علاقه تون رفتارش عوض شده و شو خي شوخي دعوا كردين با هم . بدون كه يا يه دختري بغل دستش نشسته بوده و يا اينكه قبلش با يه دختري در مورد شما با اون صحبت كرده و الان تو همون حال و هواست .
........................
نكته دو : اگه با يه دختر قهر كردين و اون دختر به مدت بيست و چهار ساعت با شما هيچ گونه تماسي ( اعم از ميل ، آف ، اس ام اس ، تماس و ... ) نگرفت بدونيد كه به غير از شما يكي ديگه رو هم داره . چون هر چقدر هم كه شما اون رو رنجونده باشيد تحمل دخترا در زمان قهرهاي پفكي زمان دوستي يك دهم پسراست و نمي تونن دوري رو تحمل كنن .
......................
نكته سه : اگه يك دختري كه قبلن باهاش دوست بودين و دوستي تون هم نزديك بوده به شما پيش نهاد كرد كه با يكي از دوستاش دوست بشين هيچ وقت قبول نكنين . چون مطمئن باشين كه آخرش جز يه خرج الكي و يه عالمه اعصاب خردي هيچي عائدتون نمي شه .
........................
نكته چهار : سعي كنيد در لحظه فكر كنيد و تصميم بگيريد . مي دونم خيلي كار سختيه ولي با مقداري تمرين كردن درست مي شه . مثلا اگه در فاصله ده متري تون يه دختر فوق العاده دلربا ديديد و در اون زمان هيچ دختر ديگه اي هم نداشتيد در دادن پيش نهاد به اون دختر ترديد نكنيد و همون لحظه كه جلوتونه بريد و بهش شماره بديد و بهش بگيد كه خوشحال مي شين اگه اون پيش نهاد دوستي شما رو قبول كنه .
(معمولا يكي از ايرادهاي ما پسرا همينه كه از زماني كه از يه دختر خوشمون مي ياد تا زماني كه تصميم مي گيريم بريم جلو و ابراز وجود كنيم يه فاصله زماني زيادي مي افته كه متاسفانه در همين فاصله مرغ از قفس مي پره ) .
........................
نكته پنجم : فعلا چيزي به ذهن ام نمي رسه ولي ادامه نكات رو در پست هاي بعدي بهتون مي گم . اينها برداشت هاي خودم از رابطه با دختراست . نكات بومي
+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 16:9  توسط ساعد  | 

ديويد معتقده برخلاف پسرا ، دخترا چندان در مورد قيافه پسرا وسواسي نيستن . به عبارتي اين مسئله در درجه چندم اهميت قرار داره . ولي خوب متاسفانه پسرا اولين چيزي كه در برخورد اول با دخترا به ذهن شون مي رسه اينه كه آيا دختره از قيافه ام خوشش اومده يا نه ؟
.......
ديويد عقيده داره كه روش هاي كليشه اي اغوا كردن يه دختر ، مثل شيرين زباني هاي افراطي ، هديه دادن هاي خيلي زياد از ديد دختران روشهايي تصنعي و غير امن محسوب مي شه و پس از مدتي جذابيت اش رو از دست مي ده .
..............
ديويد عقيده داره كه "attraction isn`t a choice " . يعني زنان رو نمي شه وادار كرد كه از يكي خوششون بياد يا از يكي خوششون نياد . يا اينكه اونها رو متقاعد كرد كه مثلا من ارزش اين رو دارم كه از من خوشت بياد . نه . اين طور نيست . بلكه زنان به صورت خودكار اگر صفاتي چون اعتماد به نفس ، خوش قلبي ، با مزه بودن و استقلال رو در يك شخص ببينند از اون فرد خوششون مي ياد .
............................
اينجا ميخوام يه نكته مهم رو هم در مورد ديويد بگم كه ديويد معتقده تمام توصيه هايي كه توي كتابش كرده صرفا جهت اينه كه بتونن مردا يه زن رو به سمت خودشون جذب كنند ولي اين توصيه ها براي ادامه رابطه ( منظورم يه رابطه پايدار بلندمدت ) ممكنه جواب نده و اونجا شما بايد از متدهاي ديگه اي كه معمولا مشاورين خانواده با تجربيات بسياري كه در اين زمينه دارند اين متد ها رو معرفي مي كنند استفاده كنيد .

اين ها صرفا كلياتي بود در مورد ديويد ولي جزئيات رو زماني كه ترجمه كتاب معروف ديويد رو شروع كردم براتون مي گم . البته آوردن اين اطلاعات اينجا به اين معنا نيست كه خودم استادي در زمينه دختر بازي هستم و معمولا با دخترايي دوست مي شم كه اونا رو دوست دارم و يا اينكه تمام صفاتي رو كه ميخوام رو دارند . نه .ولي بعدا بهتون بيشتر در مورد خودم توضيح مي دم .
+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 15:9  توسط ساعد  | 

ديويد تقريبا مي شه گفت كه يه مشاور در زمينه قرار ملاقات با دختراست . فكر نكنيد كه اين مسئله فقط تو كشور ما مشكله . نه . خيلي ها حتي تو اروپا كه بازترين فضا رو داره تو پيدا كردن يه دختر واسه دوستي مشكل دارن . ديويد آمريكايي و يكي از اعضاي جامعه اغواگران "Seduction community" و موسس كمپاني " Double your Dating " و نويسنده كتابي تحت همين عنوان است كه مورد توجه بسياري از مردان در اقصي نقاط عالم واقع شده و من ميخوام خرد خرد ترجمه اين كتاب رو تو وبلاگم بذارم . شايد كمك كنه كه پسرا مشكلاتشون با دخترا كمتر بشه و صد البته دخترا هم كمتر به خاطر ندانم كاري پسرا لطمه روحي بخورن .
..................
يكي از عقايد ديويد اينه كه اساسا تمام رفتارهاي جنسي و رفتارهايي كه ما در مقابل جنس مخالف انجام ميديم ريشه در يه اصل طبيعي داره و اون هم "Sexual reproduction" هست . يعني توليد مثل و اصولا عادت هاي پيدا كردن يه نفر از جنس مخالف براي ما آدم ها هم كاملا شبيه ساير موجودات زنده اين كره خاكيه .

ديويد معتقده كه بعضي فشار هاي اجتماعي و شرطي شدن هاي اجتماعي طوري مردان مدرن رو برنامه نويسي كرده كه اونا رفتارهايي رو از خودشون نشون مي دن كه منجر به شكست در پيداكردن يه جفت براشون مي شه مثلا ديويد معتقده كه " متلك انداختن باعث از دست رفتن يه رابطه مي شه قبل از اين كه اساسا شكل بگيره " .
البته ديويد مخالفان خاص خودش رو هم داره از هر دو جنس . مخالفان ديويد معتقدن كه بهتره انسان خودش باشه و روش هاي ديويد باعث مي شه كه انسان خودش رو به نوعي آرايش كنه و اين انسان آرايش كرده و نه الزاما خود شخص هست كه به موفقيت دست پيدا مي كنه و اين اصلا احساس خوبي به آدم نمي ده ، ولي عليرغم اين مخالفت ها ديويد طرفداران بسياري داره كه اونها هم عقايد خاص خودشون رو درباره عقايد ديويد دارن .
......................
يكي از عقايد جالب ديويد اينه كه اساسا روشنفكر بودن بصورت خودكار منجر به موفقيت در رابطه با جنس مخالف نمي شه اما با كمي آموزش مي شه ياد گرفت كه از روشنفكري به عنوان يه وسيله براي موفقيت در رابطه با جنس مخالف استفاده كرد.
.......................
ديويد معتقده كه مردا از يه كمبود عميق در شناخت زنان رنج مي برند و به همين دليل خيلي از زناني رو كه دوست دارن رو از دست مي دن و در نتيجه مجبور مي شن كساني رو انتخاب كنن كه اونا اون مرد رو مي پذيرند .
ادامه در پست بعدي



+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 14:42  توسط ساعد  | 

شايد صحبت كردن در مورد دخترا اصلا قشنگ نباشه . منظورم شنيدنش از زبون يه پسره .
مي گن فرويد در سن هشتاد و خرده اي فوت كرد و توي يكي از مقالاتش (شايد هم كتاباش ) نوشته بود كه برام فقط يه سئوال باقي مونده و اونم اينه كه " زنا چي ميخوان ؟"
چند روز قبل داشتم فيلم "Blowup" آنتونيوني رو ميديدم . يه جاي فيلم شخصيت اول فيلم رفت سراغ يه دختري و به زور لباسش رو كشيد پايين . من اون لحظه با خودم گفتم كه به احتمال زياد سكانس بعدي ما شاهد حمله وحشيانه دختر به پسر و قتل پسرك به دست دخترك خواهيم بود . ولي خوب در كمال ناباوري ديدم كه دختره بعد از نشون دادن كلي اخم و جيغ و ناله هايي كه بيشتر شبيه گريه مي موندن شروع كرد به خنديدن و بعدشم .... .
(سناريوي اول )
چند روز قبل هم من با يكي از دوستهاي دخترم بهم زدم ( البته اون بهم زد . چون خانم رفتن مكه و خلاصه كلي وجدان درد مي گيرن كه به بنده اس ام اس مي دن و اس ام اس مي گيرن ) . من كه خيلي ناراحت بودم يه جورايي داشتم خودم رو متقاعد مي كردم كه حق داره با من اينجوري رفتار كنه ولي روز بعدش با هم يه ساعت تلفني صحبت كرديم و بعد از خداحافظي بهم اس ام اس زد كه تو همه حرفا رو زدي ولي حرف اصل كاري رو نزدي . نمي دونستم منظورش چيه ؟ ازش پرسيدم و اون گفت كه من بايد بهش ميگفتم كه دوسش دارم .( سناريوي دوم )

............................................ حالا شما به بنده بفرماييد كه اين خانوماي محترم چي ميخوان ؟ اصلا چطوري مي شه راضي شون نگه داشت ؟ ( البته اميدوارم راه حل هاي كليشه اي مثل ازدواج رو ذكر نكنين كه خودم همه شون رو فوت آبم )

ميخوام از اين به بعد يه شخصيت اي رو بهتون معرفي كنم كه فكر مي كنم پسراي ايراني بايد هر چه زودتر باهاش آشنا شن و اون شخصيت كسي نيست جز "David Deangelo"
تو پست بعدي در مورد اين نابغه دختر بازي بيشتر مي گم و شما رو با افكار و متدهاش بيشتر آشنا مي كنم .

+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 14:6  توسط ساعد  |